شاید زعفرانیه 2 (2 جلدی)

۴.۲ از ۵ · ۳ رأی۴۳۸ صفحه۱ نقل‌قول
امتیاز نداده‌اید

همانطور که به انتهای خیابان نگاه می‌کردم آروم آروم بغضمو رها کردم. قطره‌های اشک روی صورتم سر می‌خورد و پایین می‌امد و هر لحظه بیشتر و بیشتر می‌شد. اینکه اون لحظه چه احساسی داشتم رو نمی‌دونم، غم و ناراحتی، کینه و نفرت،خشم و عصبانیت و حتی خس خواری و تحقیر شدن توی دلم بود. شاید تمام این حس‌ها توی قلبم بود.و به قدری لبریز شده‌بود که قلبم در حال انفجار بود.تمام احساساتم را بیرون ریختم و روی فرمان کوبیدم نه یکبار بلکه چندبار باران چه اتفاقی قراره بیفته؟ من کجام؟ نمی‌دونم . . . . .

تعداد صفحه
۴۳۸
شابک
۹۷۸۹۶۴۲۵۶۹۱۹۹
سال نشر
۱۳۹۲
تعداد نقل قول
۱
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها

۱ نقل قول

ازبهار پرسیدم عشق یعنی چی ؟ گفت تازه شکفتم هنوز نمیدانم از تابستان پرسیدم عشق یعنی چی ؟ گفت فعلا در گرمای وجودش از پاییز پرسیدم عشق یعنی چی؟ گفت فعلا در جلوه رنگارنگ از زمستان پرسیدم عشق یعنی چی ؟ آنگاه باهم گفتیم مثل برف آرام و بیصدا روی قلبت مینشیند و تو نمی‌فهمی که کی تو را احطه کرده است