قصه 7 کلاغون

۳.۶ از ۵ · ۱ رأی۳۲ صفحه
امتیاز نداده‌اید

یکی بود. یکی نبود ۱ مردی بود که ۷ تا پسر داشت. خانه‌ای هم داشت سر یک تپه نزدیک ۱ چشمه. از برکت کشت و کاری که می‌کرد، با زن و هفت پسرش عمری می‌گذراند وخوشبخت بود. تا اینکه زد خدا به‌اش دختری هم داد. اما دختری چنان ضعیف و ریزه و میزه، که آدم با چشم‌های خود می‌دید باورش نمی‌آمد...

تعداد صفحه
۳۲
شابک
۹۷۸۶۰۰۲۲۹۱۹۹۸
سال نشر
۱۳۹۳
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها
هنوز نقل‌قولی ثبت نشده است.