مثل خون در رگ‌های من (نامه‌های احمد شاملو به آیدا)

۳.۹ از ۵ · ۵ رأی۱۷۲ صفحه۱۳۴ نقل‌قول
امتیاز نداده‌اید

افسوس. چشم‌های تو که مثل خون در رگ‌های من دوید، یک‌بار دیگر مرا به زندگی بازگرداند. تصور می‌کردم خواهم توانست به این رشته پر توان عشقی که به طرف من افکنده شده است چنگ بیندازم و یک‌بار دیگر شانس خودم را برای زندگی و سعادت آزمایش کنم. چه می‌دانستم که برای من، هیچ‌گاه "زندگی" مفهوم درست خود را پیدا نخواهد کرد؟ چه می‌دانستم که دربدری و بی‌سر و سامانی سرنوشت ازلی و ابدی من است. چه می‌دانستم که تلاش من برای نجات از این وضع، تلاش احمقانه‌ای بیش نیست؟

تعداد صفحه
۱۷۲
شابک
۹۷۸۶۰۰۲۲۹۴۷۱۵
سال نشر
۱۳۹۶
تعداد نقل قول
۱۳۴
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها

۱۳۴ نقل قول

بوی پیرهنت این‌جا و اکنون. کوه‌ها در فاصله سردند. دست در کوچه و بستر حضور مأنوس دست تورا می‌جوید، و به راه اندیشیدن یأس را رَج می‌زند. بی‌نجوای انگشتانت فقط. و جهان از هر سلامی خالی است.

چه بی‌تابانه می‌خواهمت ای دوریت آزمون تلخ زنده به گوری! چه بی‌تابانه تو را طلب می‌کنم! بر پشت سمندی گوئی نوزین که قرارش نیست. و فاصله تجربه‌ئی بیهوده است.

آییشکای خوب بی‌همتا! دیشب دیر وقت رسیدیم به ونیز، و امروز صبح سر میز صبحانه، قبل از هر کاری به تو سلام می‌کنم. همه جا در این سرزمین سبز جای تو را خالی می‌کنم. دلم آن قدر برایت تنگ شده که احتمال دارد به اسپانیا نروم و از یکی از شهرهای سر راه به تهران برگردم. در ونیز باران لوسی می‌بارد که قابل تحمل نیست. دیشب می‌بارید و حالا هم باز مشغول باریدن است. تو را می‌بوسم و شاید خودم زودتر از کارت به تو برسم! مدیش تو ۸ / ۴ / ۱۹۷۵

هزارها بار می‌بوسمت و باز هزار بار دیگر مدیش تو

یادت باشد که من جز تو کسی را ندارم و سلامت تو سلامت خود من است.