شاید شبی شوم و شفاف شیطان می‌خواستم ببوسم‌ات باران گرفت 1 غزل هذا جنون العاشقین سبز در ساحت سپید و ستاره (4 نمایش‌نامه)

۱۲۰ صفحه
امتیاز نداده‌اید

زلیخا: تو مگر کیستی رانده درگاه؟ عزرائیل: بگذار دمی دست از تو بردارم تا در هیچ‌ترین چاه جهان از چشم پنهان بمانی، می‌فهمی که هستم! زلیخا: یوسف! من نمی‌توانم به خانه بخت تو بی‌آیم، می‌ترسم تو هم فریب باشی یوسف: کدام فریب؟ من عزیز مصرم، در چشم دنیا. مگر همین را به خواب ندیده بودی؟

تعداد صفحه
۱۲۰
شابک
۹۷۸۶۰۰۵۷۶۵۰۳۸
سال نشر
۱۳۸۸
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها
هنوز نقل‌قولی ثبت نشده است.