لحظه تمنا
- نوشته هایده حائری
- ناشر چکاوک
چیزی دیگر نمانده بود که راستش را بگویم و فریاد بزنم که بیکس و کار نیستم و خواهرم پلیس است و پدر و مادرم چشم انتظار در خانه منتظر هستند. و هرچه در اسرار داشتم رو کنم که کیان با صدای کلفت و مردانهاش بلند گفت: صبر کنید. مراد کنار در ایستاد و با سرخوشی به کیان نگاه انداخت و منظر دستور خوشایند از جانب او شد که کیان با همان صدای پر صلابتش داد زد: این دختر با منه...
- تعداد صفحه
- ۴۲۴
- شابک
- ۹۷۸۹۶۴۸۹۵۷۵۷۰
- سال نشر
- ۱۳۹۳
نقل قولها و فعالیتها
باعرض سلام- من هایده حائری نویسنده هفت رمان بنامهای تسلیم نگاه- اوج غرور- لحظه تمنا- یک قدم تا دلدادگی- حس خفته- حس مبهم عشق- عشق استاد هستم. باتوجه به صفحه اول کتابهایم که بعنوان مقدمه نوشتم من بازیگر و هنرپیشه نیستم و فقط با آن خانم بازیگر تشابه اسمی دارم اما در بیشتر سایتها کتابهایم را به نام ایشان دیده ام. لطف کنید در این زمینه اطلاع رسانی نمایید. با تماس با انتشاراتهای کتابهایم این موضوع کاملا روشن است. بااحترام: دکتر هایده حائری haydehhaerii@gmail. com کانال تلگرام: @Dr_haydeh_haerii
باعرض سلام- من هایده حائری نویسنده هفت رمان بنامهای تسلیم نگاه- اوج غرور- لحظه تمنا- یک قدم تا دلدادگی- حس خفته- حس مبهم عشق- عشق استاد هستم. باتوجه به صفحه اول کتابهایم که بعنوان مقدمه نوشتم من بازیگر و هنرپیشه نیستم و فقط با آن خانم بازیگر تشابه اسمی دارم اما در بیشتر سایتها کتابهایم را به نام ایشان که دیده ام. لطف کنید در این زمینه اطلاع رسانی نمایید. با تماس با انتشاراتهای کتابهایم این موضوع کاملا روشن است. بااحترام: دکتر هایده حائری haydehhaeri@gmail. com