- نوشته جان گرین
- ترجمه مریم فرادی
- ناشر هیرمند
کتابهایی که درباره سرطان نوشته شدهاند احمقانهاند. نظر هازل ۱۶ ساله چنین است. هازل خودش مبتلا به سرطان است. فصل آخر داستان زندگی او بر پایه بیماریاش نوشته شده است. با این حال، اصلا دوست ندارد دیگران به او ترحم کنند و از شرکت در جلسات گروههای خودیاری بیزار است. تا اینکه در یکی از همین جلسات با گوس باهوش، جذاب و دوستداشتنی آشنا میشود و بدین ترتیب داستان زندگی او از نو نوشته میشود. گوس با بیماریاش مقابله و بر آن غلبه کرده است. هازل و گوس درباره کتابهای مختلف با هم بحث میکنند، موسیقی گوش میدهند، فیلم تماشا میکنند و عاشق هم میشوند، هر چند که جوان و ناپختهاند. گوس بزرگترین آرزوی هازل را برآورده میکند، این دو با هم به آمستردام سفر میکنند تا با پیتر وان هوتن، نویسنده کتاب مورد علاقه هازل، دیدار کنند، کتابی عمیق، پر از احساس و مملو از افکار نوجوانها درباره بیماری، عشق و مرگ.
- تعداد صفحه
- ۲۸۸
- شابک
- ۹۷۸۹۶۴۴۰۸۳۰۹۹
- سال نشر
- ۱۳۹۲
نقل قولها و فعالیتها
زندگی در برخی دورههای زمانی،منجر به مبارزاتی میشود که در آن هیچکس چیز ارزشمندی از دست نمیدهد،البته احتمالا بجز زندگی اش را.
پیدا کردن رفیق خوب سخت است و فراموش کردنش غیر ممکن.
از گمنامی میترسم. مثل ضرب المثل مرد نابینایی که از تاریکی میترسید، من هم از گمنامی و فراموش شدن میترسم.
جاه طلبیهای پرولع انسانی هیچ وقت با برآورده شدن آرزوهایش ارضا نخواهند شد، چون همیشه این فکر وجود دارد که همه چیز میتوانست بهتر از این باشد و همه ی اینها ممکن است باز هم اتفاق بیفتد.
بعضی توریستها فکر میکنن که آمستردام شهر گناهه، ولی واقعیت اینه که شهر آزادیه و اکثر آدمها وقتی آزادی براشون فراهم باشه رو به گناه میارن.

