برای غرورمان بگرییم و 14 داستان از دیگر نویسندگان خارجی

۲۰۸ صفحه
امتیاز نداده‌اید

هوا سرد بود، سه شب نخوابیده بودم. خسته بودم، داشتم از کوره در می‌رفتم. فریاد زدم: «لات و بی‌سروپا یک جایی مرا ببر، هر گوری شده که بشود کپه گذاشت.» رئیس حوزه نمایندگی در حالی که سرش را می‌خوارند، می‌گفت: «یک جای دیگری هم هست، فقط شما از آن‌جا خوشتان نمی‌آید، قربان یک جای عجیب غریبی است!»

تعداد صفحه
۲۰۸
شابک
۹۷۸۹۶۴۵۸۵۸۸۱۸
سال نشر
۱۳۹۴
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها
هنوز نقل‌قولی ثبت نشده است.