- نوشته اتل لیلیان وینیچ
- ترجمه حمیدرضا بلوچ
- ناشر بهسخن
مونتانلی مشغول کار خود شد. در آن سوی پنجره، سوسکی با بالهای طلایی به طور یکنواخت وزوز میکرد و از خیابان صدای فریاد متوالی و آزاردهنده یک میوه فروش سیار به گوش میرسید. ناگهان آرتور فریاد زد: «یافتم! یافتم! درباره شفا دادن افراد جذامی است!»
- تعداد صفحه
- ۴۱۶
- شابک
- ۹۷۸۶۰۰۹۴۱۲۶۸۶
- سال نشر
- ۱۳۹۴
نقل قولها و فعالیتها
من پشه کوچک خوش بختی خواهم بود. نوشته خرمگس به جما
بی شک مصیبتی تا بدین پایه وجود نداشت. انسان مایل به بخشش باشد، آرزومند آن باشد؛ و بداند بی ثمر است؛ بداند که قادر نیست، شهامت بخشش ندارد.
اگر در جهان راهی یافت میشد که آب رفته را به جوی بازگرداند، ارزش داشت که به خطاهای گذشته خود بیندیشیم؛ ولی به راستی گذشته را باید از آن گذشتگان دانست… گذشته از آن گذشتگان است و آینده از آن توست. مادام که از آن توست، نگهش دار و افکارت را، نه روی آزاری که در گذشته رسانده ای بلکه روی کمکی که اکنون میتوانی انجام دهی، متمرکز کن!
آیا نگفتید که آن لوده تیره بخت هم روحی دارد روحی زنده که در کالبدی به نام جسم مقید گشته و ناگزیر به بندگی ان است. شما که نسبت به همه چیز تا اینقدر نازک دل هستید شما که از دیدن جسمی در جامه احمقها و چند زنگوله متاثر میشوید ،ایا به روح نگون بختی که حتی ان جامه چهل تکه را هم ندارد تا برهنگی هراس انگیزش را بپوشاند فکر کرده اید به روحی که نمیتواند خود را پنهان سازد و به موشهایی که میتوانند در سوراخی بخزند رشک میبرد این را بدانید که روح لال است صدایی ندارد که فریاد برآورد باید تحمل کند تحمل کند و باز تحمل کند. حرفهای پوچی میزنم چرا نمیخندید.
هرگز کسی را بدون دلایل کافی نباید از کاری منع کرد. بسیار نادرند جوانانی که علی رغم توجه خاص و احترامی که نسبت به آنها ابراز میگردد، سبب ناراحتی بیشتری میشوند. ولی اگر شما دهنه رامترین اسبها را هم مدام بکشید، بی شک لگد خواهد انداخت.

