هیولای 1000 دندان و 29 قصه دیگر (با جعبه)

۳۵۲ صفحه
امتیاز نداده‌اید

کشاورزی مشغول درو کردن خوشه‌های گندمش بود که یک‌ مرتبه به نظرش رسید صدای گریه‌ی کسی را از دور می‌شنود. اعتنایی نکرد و به درو کردن خوشه‌ها ادامه داد. اما صدای گریه بلند و بلندتر شد. همین که به خوشه‌ی آخری رسید و داسش را بلند کرد تا آن را بچیند، متوجه شد که صدای گریه دقیقا از همان خوشه می‌آید...

تعداد صفحه
۳۵۲
شابک
۲۵۰۰۱۱۰۰۲۹۹۵۶
سال نشر
۱۳۹۲
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها
هنوز نقل‌قولی ثبت نشده است.