نداهای درون

Le voci di dentro

۳.۹ از ۵۹۸ صفحه
امتیاز نداده‌اید

روزا: (صدایش ملایم و آرام است.) فقط خدا می‌دونه با چه کلکی از خواب میشه بیدارت کرد. ماریا: (خمیازه‌کشان می‌آید تو. یک لنگه کفش پایش است و لنگه دیگر توی دستش. تنبل و خواب‌آلوده می‌نشیند تا لنگه دیگر پایش کند.) من صبح‌ها اصلا دوس ندارم از جام بلند شم... تمام بدنم درد می‌کنه... خرد و خمیرم... حالت استفراغ دارم...

تعداد صفحه
۹۸
شابک
۹۷۸۶۰۰۱۱۹۴۰۳۰
سال نشر
۱۳۹۵
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها
هنوز نقل‌قولی ثبت نشده است.