ائوریپیدس (5 نمایشنامه)
Euripides
- نوشته ایوریپیدس
- ترجمه عبدالله کوثری
- ناشر نی
از نمایشنامهنویسان یونان باستان هیچیک به اندازهی ائوریپیدس برای خوانندهی امروزی سخن گفتنی ندارد. مضامین عمدهی آثار او: ستمدیدگی زنان، قساوت و بیهودگی جنگ و درماندگی و ابتذال فاتحان، تعارض میان آزادی و نظم، ایمان و عقل و احکام جزمی و واقعیت، هنوز هم انسان امروزی را به خود مشغول داشته است. نمایشنامههای او به یاد ما میآرد که انسانبودن به چه معناست. ارسطو او را تراژیکترین نمایشنامهنویس میخواند و برخی دیگر او را نخستین شاعر دموکراسی لقب دادهاند. ائوریپیدس هنرمندی سنتشکن بود. او هستهی اصلی اسطوره را حفظ میکرد اما در روایت داستان و پردازش شخصیتها راه خود را میرفت. زمانهی ائوریپیدس با ظهور فیلسوفانی چون سقراط و پروتاگوراس جهش بزرگی در فرهنگ یونان پدید آورد و این تحول در هنر آن زمان، خاصه در تراژدیهای ائوریپیدس بازتاب یافت. او متفکری شکاک بود، ذهنی جستجوگر و خردهسنج داشت که با پاسخهای متعارف قانع نمیشد. بسیاری از باورهای اهل زمانه را آماج تردید و انتقاد میکرد و از همین روی میان مردم همروزگار خود چندان محبوبیتی نداشت. قدر والای او در قرن چهارم ق.م. شناخته شد و بار دیگر در قرن بیستم در کانون توجه قرار گرفت. نمایشنامهنویسان رمی، ازجمله مشهورترین ایشان یعنی سنکا ائوریپیدس را استاد و راهنمای خود میشمردند و میراث او از طریق ایشان به نمایشنامهنویسان عهد رنسانس رسید. در این مجموعه پنج نمایشنامه را که بیگمان در شمار بزرگترین دستاوردهای اوست گرد آوردهایم. هریک از این نمایشنامهها جنبهای از تفکر و دغدغههای انسانی این شاعر بزرگ را به ما نشان میدهد و در همهی آنها با شاعری آشنا میشویم که زبان شعر را تا اوجی دستنیافتنی تعالی بخشیده است.
- تعداد صفحه
- ۵۵۶
- شابک
- ۹۷۸۹۶۴۱۸۵۴۶۶۱
- سال نشر
- ۱۳۹۵
- تعداد نقل قول
- ۳
نقل قولها و فعالیتها
۳ نقل قول
دایه: … آری، آفرودیت آن است که پایی در آسمان و دیگر پای بر دریای طوفانزای دارد به هرجا که بنگری بازش مییابی که این عالم جمله زاییدهی عشق است دانهی خویش به هرجا میپراکند و آتش تمنا در جان خاکیان برمیافروزد و ما جملگی میوههای آن دانهایم که عشقاش نام نهادهاند از نمایشنامهی دوم: ایپولیتوس
پیامآور: … من اما از دیرباز در روزگار آدمی نظر میکردم و آنچه یافتم ظلمتی دامنگستر بود. و از آدمیان هر آنکس که بیشتر میداند و سخن به سنجیدگی میراند باری، بهایی بس گزافتر میپردازد. آدمیزاد نیکبخت؟ هرگز مجو، مجو که نمییابی. آری، به گردش روزگار آدمی را مکنت و مال شاید که بیش و کم فراز آید لیک آدمیزاد نیکبخت؟ هرگز.
دایه: … وه چه سرکش و بیامان است خوی تبار شاهان از آن روی که همواره فرمان دادهاند و هرگز فرمان نبردهاند. وه چه بیگانهاند با فراموشی و چشمپوشی. پس همان به که بیاموزی زیستن با همگنان را. راستی را که من خوشتر میبینم که عمر به آسایش و امان بگذرانم ور نه چه سود که پیرانهسر آوازه بر آسمان برآرم. آری، کلامی خوشتر از « میانه بودن» نیست که این کلام خود عین سلامت است.