پیشگویی سپیدهدم (دشت پارسوا 2)
برای این کتاب امتیاز ثبت کرد.
برای این کتاب امتیاز ثبت کرد.
این کتاب به قفسه اضافه شد.
برای این کتاب امتیاز ثبت کرد.
برای این کتاب امتیاز ثبت کرد.
برای این کتاب امتیاز ثبت کرد.
برای این کتاب امتیاز ثبت کرد.
برای این کتاب امتیاز ثبت کرد.
برای این کتاب امتیاز ثبت کرد.
دایه: … آری، آفرودیت آن است که پایی در آسمان و دیگر پای بر دریای طوفانزای دارد به هرجا که بنگری بازش مییابی که این عالم جمله زاییدهی عشق است دانهی خویش به هرجا میپراکند و آتش تمنا در جان خاکیان برمیافروزد و ما جملگی میوههای آن دانهایم که عشقاش نام نهادهاند از نمایشنامهی دوم: ایپولیتوس
پیامآور: … من اما از دیرباز در روزگار آدمی نظر میکردم و آنچه یافتم ظلمتی دامنگستر بود. و از آدمیان هر آنکس که بیشتر میداند و سخن به سنجیدگی میراند باری، بهایی بس گزافتر میپردازد. آدمیزاد نیکبخت؟ هرگز مجو، مجو که نمییابی. آری، به گردش روزگار آدمی را مکنت و مال شاید که بیش و کم فراز آید لیک آدمیزاد نیکبخت؟ هرگز.
این کتاب به قفسه اضافه شد.
دایه: … وه چه سرکش و بیامان است خوی تبار شاهان از آن روی که همواره فرمان دادهاند و هرگز فرمان نبردهاند. وه چه بیگانهاند با فراموشی و چشمپوشی. پس همان به که بیاموزی زیستن با همگنان را. راستی را که من خوشتر میبینم که عمر به آسایش و امان بگذرانم ور نه چه سود که پیرانهسر آوازه بر آسمان برآرم. آری، کلامی خوشتر از «میانه بودن» نیست که این کلام خود عین سلامت است.