رویای جورج ار
The lathe of heaven
- نوشته اورسلاکی لوگوین
- ترجمه حسام جنانی
- ناشر کتابسرای تندیس
جورج میدانست هر زمان که کسی هست را انکار میکرد، نیستی، اجبار، خیالپردازی و وحشتهایی که گرد میآمدند تا خلا را پر کنند، او را به تسخیر خودشان درمیآوردند. اما خلا آنجا بود. زندگی او فاقد واقعیت بود. تو خالی بود. رویا چیزی را خلق میکرد که نیازی به بودنش نبود، سست، فرسوده و هرزه شده بود. اگر هستی این بود، شاید همان خلا بهتر میبود.
- تعداد صفحه
- ۲۳۲
- شابک
- ۹۷۸۶۰۰۱۸۲۲۲۵۴
- سال نشر
- ۱۳۹۵
- تعداد نقل قول
- ۶
نقل قولها و فعالیتها
۶ نقل قول
عشق حاضر و آماده در زندگی ظاهر نمیشد. باید ساخته میشد،مانند نان. همواره باید از نو آن را ساخت.
رویاپردازی در طول روز که نسبتش با فکر مانند سحابی به ستاره میماند،شبیه خواب است و مانند پیشقراول آن در نظر گرفته میشود. فضایی شفاف است. شروع ناشناختهها در آن است. اما ورای آن،امر ممکن رخ مینماید. هستیها و حقایق دیگر آنجا هستند. هیچ امر ماوراء طبیعی آنجا نیست،مگر تداوم رازآمیز طبیعت بیپایان…خواب در تماس با امر ممکن قرار دارد که ما آنرا غیر محتمل نیز مینامیم. جهان شب نیز جهانی به مثابه خود است. شب،به مثابه شب،یک کیهان است. چیزهای تاریک جهان ناشناخته همسایه آدمی میگردند،چه توسط ارتباطی حقیقی یا توسط بزگنمایی تخیلی فواصل آن مغاک…پ فرد خواب که کاملا در حال دیدن نیست و کاملا ناخودآگاه نیست،به تحرکات عجیب،گیاهان غریب،شمایلی وحشتناک یا نورانی،ارواح،نقابها،اشکال،هیولاها،سردرگمیها،مهتابهای بیماه،معجزات مبهم،افزایش و کاهش در عمقی تیره،شکلهای شناور در سایه و به سراسر رازی که رؤیا مینامیم و چیزی جز نزدیک شدن واقعیت نامریی نیست،نظر میفکند. رؤیا آکواریوم شب است.
ممکن است که آموختن برای ما تداوم داشته باشد،که وظیفه ما تازه آغاز شده باشد و هیچگاه حتی سایهای از کمک را به چشم نبینیم،مگر کمک بی صدا و غیر قابل تصور زمان را. شاید بیاموزیم که چرخش بیپایان مرگ و زندگی و نبود گریز از آن،مخلوق خود ما و جستجوی ماست،که نیروهایی که جهانها را به یکدیگر پیوند میدهند،خطاهای گذشتهاند،که غم بیپایان ما چیزی جز حرص و میل بیپایان و سیریناپذیرمان نیست و خورشیدهای سوخته تنها با شور خاموشیناپذیر زندگیهای برباد رفته دوباره روشن خواهند شد.
هیچ چیز دوام ندارد،هیچ چیز دقیق و قطعی نیست (به جز ذهن انسانی جزم اندیش). کمالگرایی،انکار وجود بیدقتی ناچیز،اما اجتنابناپذیری است که درونیترین و اسرارآمیزترین کیفیت هستی میباشد.
کنفسیوس و تو هر دو رؤیا هستید و من که میگویم شما رؤیا هستید،خودم هم رؤیا هستم. این یک تناقض است. شاید فردا شخصی خردمند آنرا توضیح دهد. فردایی که شاید ده هزار نسل بعد از ما باشد.
این کتاب اثری کلاسیک در ژانر علمی تخیلی است که داستانش در دنیایی رخ میدهد که در آن رویاهای شخصی به نام جورج ار میتواند سرنوشت بشریت را رقم زند. دنیایی که در آن خشونت و فجایع زیست محیطی به حد شدت خود رسیده اند وجورج ار درمیبابد که رویاهای او میتوانند واقعیت را تغییر دهند. بنابراین از دکتر هربر درخواست کمک کرده ،دکتر روان شناسی که به سرعت، افسار این قدرت جورج را به دست میگیرد. حال جورج باید از واقعیت در برابر دکتر هاربر و دستکاری رویاها به منظور رسیدن به اهداف خود محافظت نماید. این رمان با مهارتی مثال زدنی، خطرات قدرت و خودتخریب گری نوع بشر را نشانه میرود و ماهیت واقعیت را زیر سوال میبرد و نبردی بین اخلاقیات و علم صورت میدهد. خلق آخرالزمانی تاریک و وقایع رخ داده در آن توسط نویسنده به مثابه پیشگویی است درباره قدرتهای کنترل نشده و غیرقابل کنترل بشزی. خواندن این داستان را به دوستداران ژانر علمی تخیلی پیشنهاد میکنم.