آخرین فعالیت‌ها


  • جزیره ساتن
    از جزیره ساتن :

    مردم به اسطوره‌های بنیادین نیاز دازند،که نقشی از آغاز پیدایش باشد،و قفلی که چارچوبی را حفظ کند که به نوبه خود از کل ساختار حقیقت ،و از زمان محافظت می‌کند: تالارهای یادبود و سرداب‌های فراموش شده،دیوارهای بین عصرها،تالارهای ورودی که ما را به سوی روزهای پایانی و هرچه که پیش آید می‌کشانند. (...)

  • خانه پله‌ها
    برای خانه پله‌ها نوشت :

    در این کتاب با داستانی روانشناختی طرف هستیم. اینکه انسانها در مواجهه با مسایل مختلف چه واکنشهای شخصی و یا اجتماعی از خود بروز خواهند داد. تم داستان بسیار به مجموعه سینمایی مکعب شباهت داشته با ظرافت و جذابیت کمتر نسبت به آن.

  • خانه پله‌ها
    ستاره داد
  • خانه پله‌ها
    از خانه پله‌ها :

    انزجار بی‌پایان است. نفرت ظرفی است که ته ندارد (...)

  • آنتراکت در کافه چرا
    برای آنتراکت در کافه چرا نوشت :

    کتابی فوق العاده در باب زندگی و مفهوم آن و سوالاتی که ممکن است در گذر زمان و سپری شدن سن برای هر شخص ایجاد گردد، در این کتاب در قالب یک داستان پاسخ داده میشود. خواندن این کتاب را به تمامی دوستانی که سنی بالاتر از 40 سال دارند پیشنهاد میکنم.

  • آنتراکت در کافه چرا
    از آنتراکت در کافه چرا :

    بخشی از ترس ما از پیر شدن از این جهت است که ما می‌بایست کسانی را که دوستشان داریم و برایمان مهم هستند ترک کنیم. (...)

  • آنتراکت در کافه چرا
    از آنتراکت در کافه چرا :

    هر کسی نوارچسب خاص خودش را دارد که ممکن است برای یکی شرکت کردن در کلاس رقص باشد برای دیگری بافبانی،دوچرخه‌سواری،چادر زدن در دل طبیعت با ماهیگیری آخر هفته‌ها…اما تاثیر همه این کارها یکی است و کارش چسباندن محکم ارتباط‌ها با همدیگر می‌باشد. (...)

  • آنتراکت در کافه چرا
    از آنتراکت در کافه چرا :

    زمانی که مردم زیر سنگینی فشار دنیا قرا میگیرند با خود می‌گویند امکان ندارد که انجام یک کار ساده برای رهایی از این شرایط سخت و دشوار کارساز باشذ،بنابراین آنها نه تنها سعی خود را نمی‌کنند بلکه اصلا هیچ کاری انجام نمیدهند و همچنان در شرایط رنج‌بارشان باقی می‌مانند. یا اینکه آنها دنبال پیدا کردن راه‌های دشوار می‌گردند،زیرا نظرشان این است که راه هرچه دشوارتر باشد کارسازتر و نتیجه بخش‌تر ... (...)

  • آنتراکت در کافه چرا
    از آنتراکت در کافه چرا :

    شاید پذیرفتن این واقعیت برای تو دشوار باشد و آن‌را نپسندی،اما بی‌فایده نیست،زیرا واقعیت،واقعیت است و وجود دارد و درست به همین دلیل تو باید از لحظه به لحظه زمانی که هنوز برایت باقی مانده بیشترین لذت را ببری و باید بدانی که زمان مانا و ابدی نیست. ساعت تیک‌تیک می‌کند و زمان بی‌توجه به آنکه تو از آن لذت بردی یا نه،پیش می‌رود. (...)

  • آنتراکت در کافه چرا
    از آنتراکت در کافه چرا :

    هیچکس هرگز موفق به انجام همه چیز نمی‌شود و کسی نباید چنین توقعی از خودش داشته باشد،بنابراین ما باید برای همان چیزهایی که به دست آورده‌ایم،خوشحال باشیم (...)

  • آنتراکت در کافه چرا
    از آنتراکت در کافه چرا :

    آدم‌ها از مرگ نمی‌ترسند،بلکه آنها فقط از این می‌ترسند که در پایان عمرشان بفهمند که واقعا درست زندگی نکرده‌اند. (...)

  • آنتراکت در کافه چرا
    از آنتراکت در کافه چرا :

    این تنها خود من هستم که کنترل زندگی‌ام را در دست دارم و تصمیم‌هایم سهم بزرگی در نشان دادن چگونگی واقعیت من دارند (...)

  • آنتراکت در کافه چرا
    از آنتراکت در کافه چرا :

    موضوع بچه‌ها پارادوکس است. از طرفی به نظر می‌رسد که آنها هنوز هم یک بچه کوچکند. همان بچه‌ای که سوارمان می‌شدند و اسب‌سواری می‌کردند و ما شبها آنها را می‌خواباندیم و از طرف دیگر این احساس را در ما ایجاد می‌کنند که گویی آنها همیشه در زندگی ما وجود داشته‌اند و زندگی بدون آنها برای ما قابل تصور نیست. (...)

  • آنتراکت در کافه چرا
    از آنتراکت در کافه چرا :

    انسان در دوران جوانی بعضی از مسائل را از دیدگاه درست آن در نظر نمیگیرد… تا وقتی که به مراسم خاکسپاری می‌رود و تازه آنجا متوجه می‌شود که دیگر دیر شده است. (...)

  • آنتراکت در کافه چرا
    از آنتراکت در کافه چرا :

    «جان یک سطل پر از پتانسیل را پیش خودت مجسم کن،گاهی کسی به اینجا می‌آید و فکر می‌کند که سطلش خالی است و این شخص همان کسی است که قدرت پتانسیل خود و جهان پیرامونش را دست‌کم گرفته است.» (...)

  • آنتراکت در کافه چرا
    از آنتراکت در کافه چرا :

    «گاهی ما انسان‌ها اولین قطره‌این و گاهی هم آخرین قطره و گاهی چیزی میان این دو.» (...)

  • آنتراکت در کافه چرا
    از آنتراکت در کافه چرا :

    «گاهی اوقات بعضی از لحظه‌ها آن لحظه‌ی درستی که باید باشند نیستند.» (...)

  • آنتراکت در کافه چرا
    از آنتراکت در کافه چرا :

    گاهی وقتی ما کمترین انتظار و بیشترین نیاز را داریم خودمان را در مکانی غریب و میان افرادی غریبه پیدا می‌کنیم و آنجا به مسائل و موضوع‌های جدیدی دست می‌یابیم و آن‌ها را تجربه می‌کنیم. حال اگر کسی شانس داشته باشد زمانی که بیشترین نیاز را دارد دوباره به آن مکان باز می‌گردد. (...)

  • کوالسکی عاشق (نیروی سیگما 3 و نیم)
    برای کوالسکی عاشق (نیروی سیگما 3 و نیم) نوشت :

    این کتاب در واقع پیش درآمدی بر ماجرای کتاب چهارم و معرفی شخصیتی در نیروی سیگما به نام کوالسکی است. این که نویسنده در این حد به توالی و ادامه دار بودن داستان کتابهای خود پایبند است و برای شروع یک داستان جدید کتابی به عنوان مقدمه مینگارد نشان از تمرکز و تسلط کافی جیمز رولینز بر داستانهایش دارد.

  • زنی در کابین 10
    برای زنی در کابین 10 نوشت :

    باز هم داستانی معمایی و جنایی از نویسنده کتاب در یک جنگل تاریک تاریک. روث ور استاد خلق داستانهایی جنایی با فضایی شناور و همچنین خلق شخصیتهایی با پیشینه افسردگی شدید و دارای رفتارهای غیرنرمال است. نویسنده در این کتاب نیز از همان فرمول همیشگی که در آن به شکوفایی کامل رسیده است استفاده کرده و داستانی خلق کرده است که تا پایان آن نمیتوان کتاب را کنار گذاشت. خواندن این کتاب را به دوستداران سبک معمایی و جنایی و همچنین طرفداران روث ور به شدت پیشنهاد میکنم.

  • نیروی سیگما (توفان شن)
    برای نیروی سیگما (توفان شن) نوشت :

    جلد اول مجموعه داستان نیروی سیگما در مورد اتفاقات باستانی در صحرای عربستان و عمان است. نویسنده به خوبی و در کمال فرصت به شخصیت پردازی تک تک شخصیتهای داستانی پرداخته است،گویی هیچ اجباری در کاستن از داستان و کم کردن حجم داستان نداشته است که سبب گشته مخاطب به آرامی با شخصیتهای واقعی و زوایای پنهان هر کدام از شخصیتها آشنا گردد. همین رویه را در مورد داستان پردازی و داستان سرایی نیز میتوان بخوبی مشاهده کرد. صحنه‌های داستانی به خوبی و با جزییات فراوان تشریح شده که موجب گشته تصویر ذهنی خواننده وضوح بیشتری داشته و در داستان غرق شود. استفاده از داستانهای باستانی و ارتباط معقول با خط سیر داستان و همچنین اصطلاعات علمی و استفاده از آن در بندبند داستان توسط نویسنده به ظرافت و تیزبینی بکار برده شده است و خط داستانی را از یک موضوع صرفا تاریخی به داستانی علمی باستانی و مطابق با شرایط روز تبدیل کرده است. جیمز رولینز در کتاب اول این مجموعه سنگ تمام گذاشته و اثری در خور خلق کرده است. خواندن این داستان را به طرفداران ژانر علمی-تاریخی پیشنهاد میکنم.

  • قمارباز (از یادداشت‌های 1 جوان)
    برای قمارباز (از یادداشت‌های 1 جوان) نوشت :

    کتاب قمار باز یکی از برجسته‌ترین آثار داستایوفسکی است. هرچند فصلهای ابتدایی داستان خیلی جاذب مخاطب نبوده است ولی به مرور و با پیشرفت داستان،خواننده را به ادامه دادن داستان تشویق میکند. نکته ای که در این نسخه مشاهده گردید ،ترجمه بسیار ضعیف این اثر بوده است. به دوستداران کتابهای داستایوفسکی شدیده پیشنهاد میکنم از نسخهای دیگر و با ترجمه بهتر استفاده کنند.

  • نابغه
    برای نابغه نوشت :

    جلد دوم از مجموعه داستانی اسطوره ادامه ای بر داستان جلد اول است. در این کتاب شاهد حوادث بیشتری با چاشنی احساسی خواهیم بود که غافلگیری بیشتری نیز در پی خواهد داشت. خواندن این کتاب را به دوستداران داستانهای پسا آخر الزمانی و آرمان شهری پیشنهاد میکنم.

  • نابغه
    ستاره داد
  • بازگشت به دل (در جستجوی دلتورا 8)
    برای بازگشت به دل (در جستجوی دلتورا 8) نوشت :

    جلد هشتم و پایانی مجموعه در جست و جوی دلتورا حاوی عناصر غافلگیری بسیار بیشتری به نسبت جلدهای گذشته است. نویسنده در این جلد پایانی در خور انتظار را با داستانی مطلوب به سرانجام رسانده و اگر خط سیری داستان سرعت زیادی نداشت می‌توانست داستان بهتری باشد. خواند این مجموعه داستانی را به تمامی دوستداران داستانهای سحر و جادئگری پیشنهاد می‌کنم.