مزایای منزوی بودن
The Perks of Being a Wallflower
- نوشته استیون چباسکی
- ترجمه کاوان بشیری
- ناشر میلکان
بعد از اینکه اینو گفتم همهمون ساکت و غمگین شدیم. تو سکوت، چیزی رو یادم اومد که هیچوقت به هیچکی نگفته بودم. یه بار قدم میزدیم. فقط سهتاییمون بودیم و من وسط بودم. یادم نمونده کجا داشتیم میرفتیم یا از کجا میاومدیم. حتی فصلش هم یادم نیست. فقط یادمه بین اونا قدم میزدم و برای اولین بار احساس کردم به جایی تعلق دارم...
- تعداد صفحه
- ۲۲۴
- شابک
- ۹۷۸۶۰۰۷۸۴۵۳۷۰
- سال نشر
- ۱۳۹۵
- تعداد نقل قول
- ۶
نقل قولها و فعالیتها
۶ نقل قول
میتونیم بشینیم و فکر کنیم و حس بدی نسبت به هم داشته باشیم و خیلیها رو برای کارهایی که انجام دادن یا ندادن یا چیزهایی نمیدونستن مقصر بدونیم. ن میدونم. گمونم همیشه کسی هست که مقصر دونست. شاید اگه بابابزرگ مامان رو نمیزد٬ اون آنقدر ساکت نمیشد و شاید با بابام ازدواج نمیکرد چون کتک نخورده بود و شاید من هیچ وقت به دنیا نمیاومدم. ولی خوشحالم که به دنیا اومدم٬ پس نمیدونم میشه راجع به همهی این اتفاقا گفت خصوصا که به نظر میرسه مامان از زندگیاش راضییه، و نمیدونم چیز دیگهای باشه که بخواد.
« همه دنیامه. » « هیچ وقت دیگه همچین چیزی رو در مورد هیچ کی نگو. حتا در مورد من» . این مامانم بود.
« ازت متنفرم» این جمله رو خواهرم یه جور دیگه به بابا گفته بود. در مورد من با منظور گفت. واقعا داشت. « دوست دارم» تنها چیزی بود که در جوابش گفتم
قکر میکنم بده که یه پسری به دختری نگاه کنه و فکر کنه که اون جوری که دختره رو میبینه بهتر از چیزیه که خود دختره واقعا هست.
به گمونم ما بنا به دلایل زیادی چیزی هستیم که هستیم و شاید هیچ وقت بیشتر اونا رو ندونیم، ولی حتا اگه ما قدرت انتخاب اینو نداشته باشیم که از کجا اومدیم، باز میتونیم انتخاب کنیم که به کجا بریم. میتونیم باز کارهایی بکنیم و حتا سعی کنیم احساسی خوبی به شون داشته باشیم.