- نوشته هما پوراصفهانی
- ناشر سخن
قصهای سراسر شور جوانی... داستانی که لحظه به لحظهاش یادگاری از اشتیاق به زندگی را یادآور میشود. عشق ورزیدن به لحظات قشنگ زندگی، همان است که در قلب هر انسانی شکوفاست و او را به زنده بودن و زندگی کردن بیشتر سوق میدهد. این داستان شما را با روزهای زیبای زندگی آشتی میدهد و دقایقتان را سرشار از شور و شعف میسازد.
- تعداد صفحه
- ۸۰۰
- شابک
- ۹۷۸۹۶۴۳۷۲۸۳۶۶
- سال نشر
- ۱۳۹۶
- تعداد نقل قول
- ۱
نقل قولها و فعالیتها
۱ نقل قول
نمیدونم چی شد که اینجوری شد نمیدونم چند روزه نیستی پیشم اینارو میگم که فقط بدونی دارم یواش یواش دیوونه میشم تا کی به عشقه دیدنت دوباره از تو کوچهها خسته بشم بمیرم تا کی باید دنباله تو بگردم از کی باید سراغتو بگیرم از کی باید سراغتو بگیرم قرار نبود چشمای من خیس بشه قرار نبود هر چی قرار نیست بشه قرار نبود دیدنت ارزوم شه قرار نبود که اینجوری تموم شه یادت میاد ثانیههای آخر گفتی میرم اما میام به زودی چشمامو بستم نبینی اشکمو چشمامو وا کردمو رفته بودی چشمامو وا کردمو رفته بودی قرار نبود منتظرت بمونم قرار نبود بری و برنگردی از اولش کناره من نبودی آخرشم کاره خودت رو کردی
با عرض سلام: خسته نباشید و خدا قوت نویسنده ی محترم من که از خواندن این رمان بسیار لذت بردم