- نوشته سالی هپورث
- ترجمه فاطمه باغستانی
- ناشر کولهپشتی
آنا فراستر، دختری که در سی و هشت سالگی مبتلا به آلزایمر شده است، به وسیله خانوادهاش به مؤسسهای منتقل میشود که از بیماران آلزایمری نگهداری میکنند. در این مؤسسه پسری تقریبا همسن آنا، به نام لوک، نیز اقامت دارد. آنچه آنا انتظارش را ندارد، عشقی است که بین او و لوک جان میگیرد...
- تعداد صفحه
- ۳۶۰
- شابک
- ۹۷۸۶۰۰۴۶۱۰۱۱۷
- سال نشر
- ۱۳۹۶
- تعداد نقل قول
- ۶۳
نقل قولها و فعالیتها
۶۳ نقل قول
خانمی که اهل کلوچه درست کردن باشد، معلوم است که خیلی صمیمی است.
آرزویم این است که عشق سالیان دراز زندگی ام هنگام جان دادن، در آغوش من باشد و بعد از او هیچ عطری تنم را نلرزاند و هیچ صدایی مرا به وجد نیاورد…
به ریچارد فکر میکنم. به تمام زمان هایی که با هم سپری کردیم و پس از مرگش از نظر من بی معنیترین اتفاقات دنیا شدند و این بی معنا شدن به خاطر مرگ او نبود؛ بلکه به خاطر کارهایی بود که در پایان زندگی مشترکمان کرد.
شاید چیزی را با یک دروغ شروع کنی یا آن را با یک دروغ تمام کنی، اما اینها نمیتواند رخدادهای بین شروع و پایان را زیر سوال ببرد.
دختر جوان و زیبایی چون تو نیازی ندارد که به حضور عشق ایمان بیاورد؛ او خودش جلوه ی عشق است.