- نوشته کنوت هامسون
- ترجمه غلامعلی سیار
- ناشر علمی و فرهنگی
نام این کتاب خود بهترین معرف آن است: جوانی پاکباز و بلندنظر در شهری بزرگ، میان مردمی بیاعتنا، سرگردان و با فقر و گرسنگی دست به گریبان است. روزهای متمادی گرسنگی میکشد و در جستجوی کار میدود، ولی به هر که روی میآورد جز بیاعتنایی و خشونت چیزی نمیبیند. جذبه و لطف کتاب در این است که این داستان، شاید بیکم و کاست، شرح حال خود نویسنده است. در طول کتاب شدیدترین عواطف بشری به بهترین وجه تشریح شده است. گرسنه باب جدیدی در هنر داستاننویسی نروژ گشوده و در خارج از این کشور نیز شهرت بسیاری یافته است.
- تعداد صفحه
- ۲۱۶
- شابک
- ۹۷۸۶۰۰۱۲۱۶۹۶۱
- سال نشر
- ۱۳۹۶
نقل قولها و فعالیتها
مشقات اخیر بسیار صدمه ام زده بود، موی سرم دسته دسته میریخت، به سر دردهای عجیبی مبتلا شده بودم و از این حیث زیاد عذاب میکشیدم. مخصوصاً هر روز صبح به عصبانیت شدیدی دچار میشدم و هر چه میکردم رفع نمیشد. دستهایم را کهنه پیچ میکردم و چیز مینوشتم زیرا وقتی زیرا وقتی نفسم به پوست میخورد مشمئز میشدم.
زمین و زمان ساکت و آرام و غرق در تاریکی بود ولی از بلندیهای اطراف آوای دائمی کائنات که همچون زمزمه دور و یکنواختی هیچگاه خاموشی نمیپذیرد بلند بود. آنقدر به این زمزمه بی پایان ماتم خیز گوش فرا دادم که رفته رفته حواسم پریشان شد. آری این آوای دل انگیز سرود شامگاه اختران بود، نغمه دسته جمعی اجرام سماوی بود که بالای سرم در صحنه بیکران آسمان سیر میکردند.
- چرا این طور فکر میکردید؟ - برای اینکه خیلی میخندیدید. - بلی. درست است. آن زمان ما خیلی میخندیدیم. - ولی حالا نه؟ - آه! حالا هم چرا! بودن چقدر عالی بود!
بی نهایت منقلب بودم، نمیدانستم چه کنم؛ آن موجود تمام فکر هایم را به طور کامل به هم میریخت. خرسند بودم به نحو عجیبی شاد بودم؛ به نظرم میرسید که به نحو لذت بخشی در خوشبختی غوطه ور میشوم. او به صراحت خواسته بود من را بدرقه کند، این فکر از جانب من نبود، میل خودش بود. ضمن آن که پیش میرفتیم نگاهش میکردم، و بیش از پیش شهامت مییافتم؛ او به من دلگرمی میداد و با هر حرفش من را مجذوب خودش میکرد. برای لحظه ای فقر خودم، پستی ام، تمام هستی رقت انگیزم را از یاد بردم، احساس کردم که خون گرم، در سراسر پیکرم در جریان است،…
وقتی گرسنه ایم حس هایمان چه دخالتها که نمیکنند! احساس کردم مجذوب این موسیقی شده ام، در آن حل شده ام، به موسیقی بدل شده ام، جاری شده ام و خیلی مشخص احساس میکنم که جاری هستم، از خیلی بالا بر کوهها سایه میافکنم، در منطقههای روشن پیاده روی میکنم.

