حراج (تجربه‌های کوتاه 13) نمایش‌نامه

۳.۳ از ۵۳۲ صفحه۱ نقل‌قول
امتیاز نداده‌اید

فضائی که در واقع یک مغازه لوازم دست دوم است، گرچه چنان پر از عتیقه است ـ هم شرقی و هم غربی ـ که نام موزه برای آن مناسب‌تر است. در وسط، کمی به طرف چپ صحنه، یک جارختی عظیم است، شبیه اشباح خیالی ـ چندان بزرگ که آدم خیال می‌کند می‌تواند همه دنیا را ببلعد. طرح یک ناقوس بر درهای بزرگ آن کنده کاری شده، و بدنه جارختی پوشیده از تزیینات باشکوه باروک است. گفتن ندارد که دیگر اشیای موجود در مغازه تحت‌الشعاع یک چنین شی غول‌آسا و غریبی قرار می‌گیرند. بنابراین این می‌توان آن‌ها را یه صورت نقاشی روی پرده ته صحنه نشان داد.

تعداد صفحه
۳۲
شابک
۹۷۸۶۰۰۲۲۹۵۹۳۴
سال نشر
۱۳۹۶
تعداد نقل قول
۱
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها

۱ نقل قول

وقتی باهم قدم می‌زدیم ، آسمان آبی، درخت‌های پارک ، پرنده‌ها - همه خوشحال می‌شدند به ما تبریک بگن. میشه گفت آسمان آبی روز و آسمان پر ستاره ی شب متعلق به ما بود. با این همه اون توی یه جارختی رو انتخاب کرد. .