- نوشته راث ور
- ترجمه سارا پیرعلی
- ناشر البرز
قرار بود سفری بینظیر باشد؛ سفری به مقصد نورسن لایت؛ سفری در یک کشتی مسافربری بسیار شیک. لو بلک لاک، روزنامهنگار، شانسی تازه به دست آورده بود تا حادثه تلخ دزدی از خانهاش را فراموش کند؛ ولی گویا قرار نبود هیچچیز طبق برنامه پیش برود. لو نیمههای شب، با شنیدن صدای فریادی از خواب پرید. به سرعت به سمت پنجره کابینش رفت و چشمش به جسدی افتاد که از پنجره کابین کناری، به بیرون پرتاب شده بود؛ ولی بر اساس اطلاعات ثبت شده، مسافر آن کابین هرگز وارد کشتی نشده بود و هیچ یک از اعضای کشتی نیز گم نشده بودند. حالا لو مانده بود و افکارش. آیا نیمهشب توهم به سراغش آمده بود؟ یا به راستی قاتلی در کشتی حضور داشت؟ او چگونه میتوانست حضور قاتل را ثابت کند وقتی هیچکس نمیخواست حرفش را باور کند؟...
- تعداد صفحه
- ۳۷۶
- شابک
- ۹۷۸۹۶۴۴۴۲۹۹۶۵
- سال نشر
- ۱۳۹۶
نقل قولها و فعالیتها
رفتار درمانی شناختی،مشاوره،روان درمانی. هیچکدام آنطور که قرصها جواب میدادند کارساز نبودند. لسی میگوید که تصور در تعادل نگه داشتن حال روحی با مواد شیمیایی به نظرش ترسناک است،میگوید این کار یعنی اینکه چیزی مصرف میکنی که ممکن است شخصیت واقعیت را تغییر دهد. اما من آنرا اینطور نمیبینم،به نظر من مثل آرایش کردن است: تغییر چهره نیست بلکه راهی است برای اینکه خودم را بیشتر شبیه خود واقعیم کنم،که کمتر خام و نپخته باشم. بهترین منی که میتوانم باشم.



