هنر قصه

۱۷۶ صفحه
امتیاز نداده‌اید

نیافتم! نیافتم! فریاد می‌زنم دوستانم کجایید؟ من به «آن‌ چیز» نیازمندم. پس، به عیادت کسانی که نمی‌شناسم می‌روم. اکنون می‌توان به آنچه در گذشته گذشته و آنچه بر زمین از موسیقی در من سیلان دارد سراپا عریان بایستم. نمی‌هراسم! هراس! تو بعدی از زندگی من بودی که هم اندازه نیاز و کوچکی در دوره‌ای آدم را فتح می‌کرد. حتی پرتویی از آفتاب دلشاد و دلیرم می‌کند. در بزرگ‌ترین میدان آتش از جاه، مال و نام فاصله گرفته‌ام و دانستم همین پرتو، حنجره قناری را به چه تب و تابی و چهچهه و هفت دهن آواز خواندنی می‌اندازد شنیده‌ای. پنجره باز باز و بفرما، بهار مبارک.

تعداد صفحه
۱۷۶
شابک
۹۷۸۶۰۰۹۶۸۴۱۴۴
سال نشر
۱۳۹۶
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها
هنوز نقل‌قولی ثبت نشده است.