پسرک بیچاره

Povero bambino

امتیاز نداده‌اید

مثل همیشه، خانم کلارا پسرک پنج ساله‌اش را برای گردش به پارک عمومی کنار رودخانه برد. ساعت حدود سه بعدازظهر بود، هوا نه قشنگ بود و نه زشت، آفتاب قایم‌باشک ‌بازی می‌کرد و گه‌گاه هم بادی از طرف رودخانه می‌وزید. نمی‌شد گفت که پسرک زیباست، به عکس، قیافه قابل ترحم و لاغر و رنج‌کشیده‌ای داشت، رنگش پریده بود و به سبزی می‌زد. به همین دلیل پسرهای هم‌سنش او را به بازی نمی‌گرفتند و «کاهو» صدایش می زدند...

تعداد صفحه
۱۶
شابک
۹۷۸۶۰۰۱۲۲۱۸۱۱
سال نشر
۱۳۹۷
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها
هنوز نقل‌قولی ثبت نشده است.