مومو

Momo

۵ از ۵ · ۱ رأی۳۷۶ صفحه۷ نقل‌قول
امتیاز نداده‌اید

دخترکی به نام مومو در حاشیه شهری بزرگ در خرابه‌های یک آمفی تئاتر زندگی می‌کند. او فقط با چیزهایی که در گوشه و کنار شهر پیدا می‌کند روزگار می‌گذراند، اما استعدادی عجیب و غریب در شنیدن درد دل‌های آدم‌ها دارد. روزی سر و کله عالی‌جنابان خاکستری پیدا می‌شود. آنها می‌خواهند وقت ارزشمند آدم‌ها را بدزدند و برای همین هر روز که می‌گذرد زندگی آدم‌ها یکنواخت‌تر و بی‌روح‌تر می‌شود. در این میان مومو تنها کسی است که حاضر شده جلوی عالیجنابان سینه سپر کند...

تعداد صفحه
۳۷۶
شابک
۹۷۸۶۰۰۳۵۳۳۸۸۲
سال نشر
۱۳۹۷
تعداد نقل قول
۷
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها

۷ نقل قول

وجود انسان، از مدت‌ها پیش کاملا زیادی و بی مورد شده! تقصیر خودشان است خب! دنیا را به مرحله ای رسانده اند که دیگر جایی برای همنوعانشان باقی نمانده.

حالا فهمیدیم که اصلا نمی‌شود به بزرگترها امیدوار بود. من از اول هم بهشان بی اعتماد بودم. اما الان دیگر می‌خواهم راهم را به کلی ازشان سوا کنم.

و هرچه آدم‌ها در استفاده از زمان بیشتر صرفه جویی می‌کردند،وقت کمتری برایشان باقی می‌ماند.

اما خب، به هر حال گاهی وقت‌ها تمام این چیزها به نظر آدم پوچ و بی اهمیت می‌آید. و این چیزی است که همه با آن آشنایی دارند.

چون زمان، خود زندگی ست. و زندگی در قلب انسان خانه دارد.