solveig

solveig

من سولویگم، خودمو تماشاگر صدا می زنم. یه نوجوون خوره کتاب. عاشق کتاب، موسیقی و نوشتن هستم. وبلاگم: http://kermetamamvaght.mihanblog.com/
تقویم مطالعه ۱۳۹۷ X
شهریور
مهر
آبان

آخرین فعالیت‌ها


  • مومو
    ستاره داد
  • مومو
    از مومو :

    وجود انسان، از مدت‌ها پیش کاملا زیادی و بی مورد شده! تقصیر خودشان است خب! دنیا را به مرحله ای رسانده اند که دیگر جایی برای همنوعانشان باقی نمانده. (...)

  • مومو
    از مومو :

    حالا فهمیدیم که اصلا نمی‌شود به بزرگترها امیدوار بود. من از اول هم بهشان بی اعتماد بودم. اما الان دیگر می‌خواهم راهم را به کلی ازشان سوا کنم. (...)

  • پسرخاله وودرو
    از پسرخاله وودرو :

    به اعتقاد من بنی نابینا، حتی با چشمان نابینا، تنها شخصی است که می‌دانم می‌تواند با وضوح کامل ببیند. چون او قادر است فراتر از ظاهر را ببیند. (...)

  • مومو
    از مومو :

    و هرچه آدم‌ها در استفاده از زمان بیشتر صرفه جویی می‌کردند،وقت کمتری برایشان باقی می‌ماند. (...)

  • مومو
    از مومو :

    اما خب، به هر حال گاهی وقت‌ها تمام این چیزها به نظر آدم پوچ و بی اهمیت می‌آید. و این چیزی است که همه با آن آشنایی دارند. (...)

  • مومو
    از مومو :

    چون زمان، خود زندگی ست. و زندگی در قلب انسان خانه دارد. (...)

  • مومو
    از مومو :

    مومو فقط می‌نشست و سراپا گوش می‌شد، با تمام وجودش گوش می‌داد. در آن حال با چشم‌های درشت و سیاهش زل می‌زد به آدم. و آدم یکهو احساس می‌کرد که به فکرهای جالبی دست پیدا کرده است. فکرهایی که همیشه در مغزش بوده اند و او تا آن موقع از وجودشان بی خبر بوده. (...)

  • مومو
    از مومو :

    مردم برای تماشای واقعیتی که با مال خودشان فرق داشت سر و دست می‌شکستند. (...)

  • تابستان اردک‌ماهی
    از تابستان اردک‌ماهی :

    در زندگی لحظه هایی هست که آدم می‌داند هرگز فراموششان نخواهد کرد. هر چقدر هم که بخواهی فراموششان کنی، نمی‌توانی، واقعا نمی‌توانی. (...)

  • تابستان اردک‌ماهی
    از تابستان اردک‌ماهی :

    دیدن خوشحالی مامان و تماشای گل‌های آفتابگردان پشت پنجره دلم را روشن کرد و به آینده امیدوار شدم. (...)

  • سارا کورو شاهزاده خانم کوچک
    برای سارا کورو شاهزاده خانم کوچک نوشت :

    داستان فوق العاده بود. نویسنده تونسته بود همه چیز رو به خوبی به تصویر بکشه، به طوری که احساس می‌کنی داری توی داستان زندگی می‌کنی.

  • تن‌تن و سندباد
    برای تن‌تن و سندباد نوشت :

    راستش هر چه قدر سعی کردم که این کتاب رو، شده حتی یه ذره دوست داشته باشم، موفق نشدم.

  • بچه‌های راه‌آهن
    برای بچه‌های راه‌آهن نوشت :

    واقعا عالی بود! گرچه، کتاب من مال همین نشره، اما تو قطع و طرح جلد متفاوت که متاسفانه تو ناولر پیداش نکردم.

  • جام جهانی در جوادیه
    برای جام جهانی در جوادیه نوشت :

    با این که کتاب خیلی وقت پیش نوشته شده، هنوز هم جذابه. هم برای نوجوان‌ها و هم برای بزرگسالان.

  • سنجاب ماهی عزیز (خدا یکشنبه‌ها و چهارشنبه‌ها را برای ماهی‌ها نیافریده است)
    از سنجاب ماهی عزیز (خدا یکشنبه‌ها و چهارشنبه‌ها را برای ماهی‌ها نیافریده است) :

    بله، من دلیل‌های زیادی دارم که همه را پشت دفتر ریاضی ام نوشته ام و ثابت می‌کند بابا من را خیلی زیاد دوست داشت، حتی بیشتر از باباهایی که دخترهایشان را بغل می‌کنند و ادای توی فیلم‌ها را در می‌آورند و سر دوربین و عکس انداختن هم دعوایشان نمی‌شود. (...)

  • تابستان اردک‌ماهی
    از تابستان اردک‌ماهی :

    آره خب من وحشی بودم. به خصوص وقت هایی که می‌خواستم حالی اش کنم که چه قدر دوستش دارم. (...)