درد سیاوش
۳۲۸ صفحه
- نوشته اسماعیل فصیح
- ناشر صفی علیشاه
امتیاز ندادهاید
سحر هوا هنوز گرگ و میش بود که صدای مرغهای دریایی از خواب بیدارم کرد. سرم کمی درد میکرد، اما ساق پا و قوزک پای چپم که هنوز توی گچ بود، درد نداشت، فقط بدجوری بیحس و کرخ بود. (دو سه جمعه پیش باید شاهکار بزنم و در باشگاه قایقرانی لب اسکله ساق پای خودم را بین دو تا قایق قلم کنم.) تنها بودم، پنجره از شب باز مانده بود، و من صدای شاخههای بوته گل کاغذی را هم پشت دیوار پنجره میشنیدم که به توری میخورد...
- تعداد صفحه
- ۳۲۸
- شابک
- ۲۵۰۰۱۱۰۱۶۴۳۲۹
نقل قولها و فعالیتها
هنوز نقلقولی ثبت نشده است.
هنوز نظری ثبت نشده است.