هر روز

Every day

امتیاز نداده‌اید

در لحظه عاشق شدن حسی هست که انگار پیشینه صدها ساله دارد و چند نسل از همین حس، پشت هم قرار گرفته تا این لحظه خاص و این تقاطع فوق‌العاده شکل بگیرد. شاید احمقانه به نظر برسد؛ اما در قلب‌تان و در مغز استخوان‌های‌تان حس می‌کنید که از همان اول قرار بوده است همه چیز به همین نقطه از زمان ختم شود و همه پیکان‌های نامرئی به آن اشاره می‌کرده‌اند و حتی خود جهان و عالم هم همین لحظه را از مدت‌ها پیش تدارک دیده است و شما تازه دارید متوجه آن می‌شوید و حالا دارید به نقطه‌ای می‌رسید که همیشه قرار بوده است برسید. کار عشق همین است: کاری می‌کند که می‌خواهی دنیا را از سر بنویسی. کاری می‌کند بخواهی شخصیت‌ها را انتخاب کنی، صحنه را بسازی و داستان را پیش ببری. کسی که دوستش داری، مقابلت می‌نشیند و می‌خواهی هر کاری از دستت برمی‌آید، برای ابدی کردن این لحظه انجام دهی.

تعداد صفحه
۲۷۲
شابک
۹۷۸۶۰۰۷۸۴۵۵۲۳
تعداد نقل قول
۸۹
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها

۸۹ نقل قول

اگر به مرکز دنیا خیره شوید، شاهد سرما خواهید بود، جایی خالی. در نهایت، دنیا هیچ اهمیتی به ما نمی‌دهد. زمان هم به ما اهمیت نمی‌دهد. برای همین باید به هم اهمیت بدهیم.

معمولاً وقتی عشق اول تمام می‌شود، آدم‌ها می‌دانند که عشق‌های دیگری هم خواهد بود. کارشان با عشق تمام نشده است. کار عشق با آن‌ها تمام نشده است. هرگز مثل بار اول نخواهد بود؛ ولی از بعضی جهات بهتر می‌شود.

بخشی از ساختار شخصیتی آدم، کاملاً وابسته به این موضوع است که می‌تواند پیوسته یک جا بماند و روزهای متمادی در کنار دیگران باشد یا نه. دوستانش به او تکیه می‌کنند و او هم می‌داند که می‌تواند به آن‌ها تکیه کند؛ موازنه‌ای ساده که زندگی‌های زیادی براساس آن ساخته می‌شوند.

مهربانی آدم‌ها باهم می‌تواند اتاق و هوا را هم لطیف کند و حتی لطافت زمان را هم بیش‌تر کند.

انگار با مردن کسانی که به ما نزدیک‌اند و درست در لحظهٔ پیش از مرگ‌شان، جای‌مان را با آن‌ها عوض می‌کنیم. بعد، همین‌طور که کم‌کم با این اتفاق کنار می‌آییم، زندگی‌شان را به‌شکل معکوس ادامه می‌دهیم و از مرگ به‌سوی زندگی می‌آییم و از بیماری به سلامت می‌رسیم.