کوپه شماره 5

۱۳۲ صفحه
امتیاز نداده‌اید

در ساختمان را که باز کرد، اول دست‌ها را دید. بعد نفهمید چطور چنگ انداختند و از روی موزاییک‌ها بلندش کردند. تا آمد فریاد بزند و کمک بخواهد چسبی دهانش را بست. دست و پایی زد تا از دستانش بیرون بیاید. زورش نرسید. دم‌پایی‌ها از پاهاش درآمدند و روی موزاییک‌های کف پیاده‌رو افتادند. زورکش بردند و هلش دادند توی پرادو. دوتا از مردها دو طرفش نشستند. سومی جلو نشست و چهارمی پشت فرمان. ماشین از جا کنده شد. خیابان خلوت بود. دست آورد چسب را از روی دهانش بردارد. مرد کاپشن زیتونی طرف راستش، دستش را گرفت. گفت: «دساتو نمی‌خوایم ببندیم.»

تعداد صفحه
۱۳۲
شابک
۹۷۸۶۲۲۶۴۶۷۱۳۱
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها
هنوز نقل‌قولی ثبت نشده است.