- نوشته الکساندر دوما
- ترجمه شیبانی
- ناشر جامی
من این مطالب را در خانه او در حالی که گریه به من اجازه هیچ کاری را نمیدهد مینویسم و چراغ با حزن و اندوهی تمام بر شامی که برای من آوردهاند نور میافکند. با آن که میل ندارم دست به سوی غذا دراز میکنم، نانین اصرار زیادی دارد که از گرسنگی دست بکشم. یقینا من نخواهم توانست مدت زیادی این تاثرات حزنانگیز را بر خود هموار سازم، زیرا همانطور که حیات مارگریت به خودش تعلق نداشت زندگانی من نیز دیگر از آن من نیست.
- تعداد صفحه
- ۲۴۰
- شابک
- ۹۷۸۹۶۴۲۵۷۵۸۲۴
- سال نشر
- ۱۳۹۶
نقل قولها و فعالیتها
اگر مردم میدانستند که گاهی یک قطره اشک چه کارهایی انجام میدهد، دوستداشتنیتر میشدند.
بیست و پنج روز از ماه، دستهای از گل کاملیای سفید در کنار او بود و پنج روز دیگر کاملیای قرمز، و هیچکس از راز کاملیاهای سفید و قرمز او خبر نداشت.
وقتی زیباییِ زنی را که دوستش دارید در آیینهی آب و قابِ آسمانِ آبی ببینید، و هوای معطر و گلهای رنگارنگ و نسیمِ روحنواز و زیبایی و شکوهِ باغها و بیشهها شما را احاطه کرده باشند، زیباییِ معشوق جلوهی دیگری دارد.

