افسانه 1 نجیبزاده ایرانی
۲.۸ از ۵۲۰۴ صفحه
- نوشته محسن دامادی
- ناشر چشمه
امتیاز ندادهاید
... گفتم قبول. اگر زود نمیگفتم، ممکن بود اما و اگر بیاید. ناباورانه نگاهم کرد. گفتم به یک شرط. در سیمای محتاط یا به زبان قلب او، ترسوی من چی دید؟... تند لباس پوشید. نه مثل همیشه. اصرار نکردم دکمههای مانتویش را ببندد یا گره روسری را سفت کند. دو تکه روبان سبز به مچ دستها بست. به رو نیاوردم. حالت کودکی داشت، با شوقی که کودک باید داشته باشد و او هرگز نداشت. چه زود بزرگ شد، چه زود خانم شد...
- تعداد صفحه
- ۲۰۴
- شابک
- ۹۷۸۶۲۲۰۱۰۵۹۰۹
نقل قولها و فعالیتها
هنوز نقلقولی ثبت نشده است.
هنوز نظری ثبت نشده است.