عبدالله پرسید:
- پیرمرد تو وا مانده‌ای یا در راه مانده‌ای؟
- هیچ کدام مقیم هستم
عبدالله خندید و به پیرامون اشاره کرد که جز دشت سوزان هیچ نبود و گفت:
- مقیم؟ در این جهنم؟ تنها و بی‌کس؟
- اینجا جهنم نیست، تکه‌ای از بهشت است و من تنها نیستم و در انتظار یارانی مانده‌ام که بزودی می‌رسند و من امید دارم که یاری مرا بپذیرند. ترسی ازشما ندارم چه مشرک باشید چه حرامی یا مسلمان. چرا که به زودی مشرکان و حرامیان و مسلمانان هم‌پیمان می‌شوند تا در همین بیابان و همین گودال بهترین بنده خدا و فرزند رسولش را بکشند و بر کشتهٔ او پای‌فشانی کنند.
۱ نفر این نقل‌قول را دوست داشت
Ali
‫۲ سال و ۸ ماه قبل، سه شنبه ۱۱ مهر ۱۳۹۶، ساعت ۰۹:۰۷