زنگ خانه ام به صدا درآمد، در را باز کردم. دختر ساکن طبقه ی پنجم بود، گفت: "صدای موسیقی تان خیلی بلند است!"
هر روز ساعتی را به موسیقی مورد علاقه ی من گوش میدهد سپس من به موسیقی مورد علاقه ی او. من موتزارت گوش میکنم بعد او باخ پخش میکند. روز بعد من بتهوون گوش می‌دهم و او شوپن. روز بعدی من با شوبرت شروع میکنم و او با گلوک تمامش میکند. امروز نوبت او بود که موتزارت پخش کند ولی من این کار را کردم. "صدای موسیقیتان خیلی بلند است!" شاید میخواست بگوید که نوبت موتزارت گوش دادن من نیست و اوست که باید این کار را کند ولی خجالتی‌تر از ان است که با گفتن این جمله، به این واقعیت که ارتباطی موسیقیایی بینمان وجود دارد صحه بگذارد.
"صدای موسیقیتان خیلی بلند است!" اولین بار بود که صدای او را میشنیدم و اولین بار که چهره اش را میدیدم. فرصت نکردم به این فکر کنم که چهره اش تا چه حدی به تصور ذهنی من از او شبیه است؛ چون زیباتر از ان بود که ذهن من، ذهنی که سالهاست نتوانسته هیچ چیز زیبایی را متصور شود، بتواند این همه زیبایی را یکجا تجسم کند.
۸ نفر این نقل‌قول را دوست داشتند
Khashaiyar
‫۴ ماه قبل، یک شنبه ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۱۲
Bahar_taheri
‫۴ ماه قبل، یک شنبه ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۱۷
Roshaanaak
‫۴ ماه قبل، یک شنبه ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۵۱
hamidzich
‫۴ ماه قبل، یک شنبه ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۰۲
Rimaa
‫۴ ماه قبل، یک شنبه ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۰۷
Ali
‫۴ ماه قبل، یک شنبه ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۱۴
Razieh87
‫۴ ماه قبل، دو شنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۰۴:۳۹
Ricardo
‫۴ ماه قبل، دو شنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۰۶:۰۲