فردا، باز فردا و باز فردا چنین دامن کشان می‌گذرد تا واپسین هجایی که زمان بر دفتر خویش می‌نگارد و دیروزهای ما همه روشنی راه مرگ خاک آلوده بود، برای ابلهانی. فرو میر! فرو میر ای شعله ی بی توان! زندگی سایه ی سرگردانی بیش نیست، بازیگر بی نوایی که ساعتی بر صحنه می‌خرامد و می‌نالد و دیگر خبری از او نمی‌شود. قصه ای است از زبان سفیهی، سراسر خشم و هیاهو، موهوم.
شکسپیر ، مکبث
۱ نفر این نقل‌قول را دوست داشت
parham-nasa
‫۱۳ روز قبل، چهار شنبه ۶ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۰۵:۳۰