
۳ کتاب
بیژن نجدی، با نام اصلی Bijan Najdi، نویسنده ایرانی بود. او در 1941 به دنیا آمد و زادگاهش خاش ثبت شده و در 1997 درگذشت.بیژن نجدی، با نام اصلی Bijan Najdi، نویسنده ایرانی بود. او در 1941 به دنیا آمد و زادگاهش خاش ثبت شده و در 1997 درگذشت. او در معرفیهای ادبی بیشتر با مسیر نوشتن و آثاری شناخته میشود که جایگاهش را میان خوانندگان تثبیت کردهاند.
سه شنبه ، خیس بود. ملیحه زیر چتر آبی و در چادری که روی سرتاسر لاغریش ریخته شده بود ، از کوچه ای میگذشت که همان پیچ و خم خوابها و کابوس او را داشت. باران با صدای ناودان و چتر و آسفالت ، میبارید. پشت پنجرههای دو طرف کوچه ، پرده ای از گرمای بخاریها آویزان بود و هوا بوی هیزم و نفت سوخته میداد.
۳ کتاب
سه شنبه ، خیس بود. ملیحه زیر چتر آبی و در چادری که روی سرتاسر لاغریش ریخته شده بود ، از کوچه ای میگذشت که همان پیچ و خم خوابها و کابوس او را داشت. باران با صدای ناودان و چتر و آسفالت ، میبارید. پشت پنجرههای دو طرف کوچه ، پرده ای از گرمای بخاریها آویزان بود و هوا بوی هیزم و نفت سوخته میداد.
به ایوان که برگشت کوچه پر از صدای یورتمه شد و ماهرخ و من در زمستانی که بوی چرم درشکه میداد درختی را تا کنار درشکه بدرقه کردیم که دیگر درخت نبود، که حتی خجالت میکشید سرش را به طرف جنگل برگرداند.
سفالها بالاتر از ایوان بود. بالاتر از سفالها، آسمان نصف شده بود، نصفش، دود حیاط را با خود میبرد و در نصف دیگر خداوند صورتش را از ما برگردانده بود.
مرتضی در حیاط به صورتش آب زد، دستهایش را روی گوشهایش گذاشت تا سکوت سیاه شده ی باغچه را نشنود. قدمهایش را روی صدای قد کشیدن علفها ریخت و تا به خانه ی قهوه چی برسد یک پل از روی رودخانه گذشت. یک جاده ی مالرو بین دو مزرعه افتاد، یک پنجره خودش را باز کرد.
دهان اسب پر از صدای دلش بود. لذت یورتمه به کشاله ی ران هایم زور آورده بود.