اومبرتو اکو

۱۲ کتاب

اومبرتو اکو

Umberto Eco

ملیت
ایتالیایی
زادگاه
Alessandria, Italy
زادروز
۵ ژانویهٔ ۱۹۳۲
درگذشت
۱۹ فوریهٔ ۲۰۱۶

اومبرتو اکو، نویسنده، نشانه‌شناس و فیلسوف ایتالیایی است و نامش با آثاری شناخته می‌شود که به نشانه‌ها، تاریخ، دین، معما و بازی‌های فکری نزدیک‌اند. در معرفی او، بهتر است به جای جمله‌های کلیشه‌ای، به همان کیفیتی نگاه کنیم که خواننده را به کتاب‌هایش برمی‌گرداند.

”
« بله، همان‌طور که شهوتی برای دلبستگی وجود دارد، شهوتی هم برای رنج بردن وجود دارد و حتی شهوتی برای تواضع. اگر برای فرشتگان طغیان‌گر این‌قدر آسان است که شور و اشتیاق‌شان را از پرستش و بندگی به طرف غرور و طغیان هدایت کنند، از بشر چه انتظاری می‌توان داشت؟ حالا متوجه شدی: این نتیجه‌ای بود که در جریان تفتیش‌هایم به آن رسیدم. و برای همین بود که دست از این کار کشیدم. من شهامتش را نداشتم که ضعف آدم‌های شریر را مورد کنکاش قرار دهم، چون کشف کردم که این ضعف‌ها، عین ضعف آدم‌های پارساست. »
آنک نام گل

کتاب‌های اومبرتو اکو

۱۲ کتاب

3 قصه

نقل‌قول‌های اومبرتو اکو

« بله، همان‌طور که شهوتی برای دلبستگی وجود دارد، شهوتی هم برای رنج بردن وجود دارد و حتی شهوتی برای تواضع. اگر برای فرشتگان طغیان‌گر این‌قدر آسان است که شور و اشتیاق‌شان را از پرستش و بندگی به طرف غرور و طغیان هدایت کنند، از بشر چه انتظاری می‌توان داشت؟ حالا متوجه شدی: این نتیجه‌ای بود که در جریان تفتیش‌هایم به آن رسیدم. و برای همین بود که دست از این کار کشیدم. من شهامتش را نداشتم که ضعف آدم‌های شریر را مورد کنکاش قرار دهم، چون کشف کردم که این ضعف‌ها، عین ضعف آدم‌های پارساست. »

تنها یک چیز بیشتر از لذت محرّک حیوانات است و آن درد است.

« ولی شنیده‌ام سه سال پیش در محکمهٔ کیلکنی که افراد خاصی متهم به ارتکاب جنایت‌های مشمئزکننده شدند، با این‌که مجرمان شناسایی شده بودند، شما مداخلهٔ اهریمن را انکار نکردید. » « آن را به صراحت و آشکار تأیید نکردم. ولی راست می‌گویید تکذیب هم نکردم. من که هستم قضاوتم را در باب نقشه‌های شیطان ابراز کنم، مخصوصاً،» ظاهراً می‌خواست روی این دلیل پافشاری کند، پس اضافه کرد: « در پرونده‌هایی که بانیانِ تفتیش، اسقف، قضات دادگاه شهر و عامهٔ مردم و شاید هم خود متهمان به راستی می‌خواستند حضور شیطان را احساس کنند؟ آنجا شاید تنها مدرک واقعی از حضور شیطان جدیتی بود که همه در آن لحظه مایل بودند دست او را در کار بدانند…»

گاهی بهتر است بعضی از اسرار خاص در حجاب کلام سرّی پوشیده بماند. اسرار طبیعت را روی پوست بز و یا گوسفند پخش نمی‌کنند. ارسطو در کتاب اسرار می‌گوید بیان بسیاری از اسرار طبیعت و صناعت، مُهری آسمانی را می‌شکند و ای بسا پلیدی‌ها از آن می‌زاید. نه به این معنا که اسرار را نباید آشکار کرد، بلکه دانا باید تصمیم بگیرد که کِی و چگونه این کار را بکند.

من که به انتهای زندگی پست و گناهکارانه‌ام رسیده‌ام و موهای سرم اکنون سفید است و مثل جهان که پیر می‌شود، پیر شده‌ام، به انتظار گم شدن در چاه بی‌انتهای ارواح خاموش و خلوت‌گزین، و سهیم شدن در روشنایی عقول ملکوتی به سر می‌برم؛ محبوس در این حجره با تن سنگین و دردناک در صومعهٔ ارجمند مِلک، آماده‌ام تا گواهی خود را از وقایع شگفت‌آور و دهشتناکی که از قضا در جوانی شاهد بودم، روی این پوست به جا بگذارم، حال بی کم و کاست هرچه را دیده و شنیده‌ام بازگو می‌کنم بی‌آن‌که مرا جسارت جستجوی طرحی در پس این رخدادها باشد، گویی نشانه‌های نشانه‌ها را برای کسانی که بعدها خواهند آمد (اگر پیش از آن دجّال ظهور نکند) به جا می‌گذارم تا ای بسا دعای کشف رمزی روی آنها به کار گرفته شود.