آنک نام گل
il nome della rosa
- نوشته اومبرتو اکو
- ترجمه رضا علیزاده
- ناشر آهنگ قلم
سال ۱۳۲۷ میلادی است. برخی از اعضای فرقه قدیس فرانسیس در یکی از صومعههای ثروتمند ایتالیا متهم به بدعت و ارتداد شدهاند و برادر ویلیام اهل باسکرویل، کشیشی انگلیسی برای اعلام مواضع امپراتور لوئی باواریایی در منازعه بین پاپ و فرقه به آنجا اعزام شده است. ماموریت برادر ویلیام ناگهان تحتالشعاع رشتهای از جنایات عجیب و غریب قرار میگیرند و او با سوابق و تجاربی که در دستگاه تفتیش کلیسا اندوخته، مثل یک کارآگاه دست به کار میشود. ابزارهای او در این تحقیقات عبارتند از: منطق ارسطو، الهیات توماس آکویناس و شناخت تجربی راجر بیکن که طنزی شیطنتآمیز و نوعی کنجکاوی بیامان آن را صیقل داده و برنده کرده است. ویلیام به گردآوری شواهد و رمزگشایی نمادهای سری و نسخ خطی پر رمز و راز مشغول میشود و در دل هزارتوی خوفانگیز صومعه کند و کاو میکند، صومعهای که جالبترین حوادث شبها در آن اتفاق میافتد.
- تعداد صفحه
- ۸۶۶
- شابک
- ۹۷۸۶۰۰۵۴۵۲۷۶۱
- سال نشر
- ۱۳۹۴
- تعداد نقل قول
- ۲۰
نقل قولها و فعالیتها
۲۰ نقل قول
« بله، همانطور که شهوتی برای دلبستگی وجود دارد، شهوتی هم برای رنج بردن وجود دارد و حتی شهوتی برای تواضع. اگر برای فرشتگان طغیانگر اینقدر آسان است که شور و اشتیاقشان را از پرستش و بندگی به طرف غرور و طغیان هدایت کنند، از بشر چه انتظاری میتوان داشت؟ حالا متوجه شدی: این نتیجهای بود که در جریان تفتیشهایم به آن رسیدم. و برای همین بود که دست از این کار کشیدم. من شهامتش را نداشتم که ضعف آدمهای شریر را مورد کنکاش قرار دهم، چون کشف کردم که این ضعفها، عین ضعف آدمهای پارساست. »
تنها یک چیز بیشتر از لذت محرّک حیوانات است و آن درد است.
« ولی شنیدهام سه سال پیش در محکمهٔ کیلکنی که افراد خاصی متهم به ارتکاب جنایتهای مشمئزکننده شدند، با اینکه مجرمان شناسایی شده بودند، شما مداخلهٔ اهریمن را انکار نکردید. » « آن را به صراحت و آشکار تأیید نکردم. ولی راست میگویید تکذیب هم نکردم. من که هستم قضاوتم را در باب نقشههای شیطان ابراز کنم، مخصوصاً،» ظاهراً میخواست روی این دلیل پافشاری کند، پس اضافه کرد: « در پروندههایی که بانیانِ تفتیش، اسقف، قضات دادگاه شهر و عامهٔ مردم و شاید هم خود متهمان به راستی میخواستند حضور شیطان را احساس کنند؟ آنجا شاید تنها مدرک واقعی از حضور شیطان جدیتی بود که همه در آن لحظه مایل بودند دست او را در کار بدانند…»
گاهی بهتر است بعضی از اسرار خاص در حجاب کلام سرّی پوشیده بماند. اسرار طبیعت را روی پوست بز و یا گوسفند پخش نمیکنند. ارسطو در کتاب اسرار میگوید بیان بسیاری از اسرار طبیعت و صناعت، مُهری آسمانی را میشکند و ای بسا پلیدیها از آن میزاید. نه به این معنا که اسرار را نباید آشکار کرد، بلکه دانا باید تصمیم بگیرد که کِی و چگونه این کار را بکند.
من که به انتهای زندگی پست و گناهکارانهام رسیدهام و موهای سرم اکنون سفید است و مثل جهان که پیر میشود، پیر شدهام، به انتظار گم شدن در چاه بیانتهای ارواح خاموش و خلوتگزین، و سهیم شدن در روشنایی عقول ملکوتی به سر میبرم؛ محبوس در این حجره با تن سنگین و دردناک در صومعهٔ ارجمند مِلک، آمادهام تا گواهی خود را از وقایع شگفتآور و دهشتناکی که از قضا در جوانی شاهد بودم، روی این پوست به جا بگذارم، حال بی کم و کاست هرچه را دیده و شنیدهام بازگو میکنم بیآنکه مرا جسارت جستجوی طرحی در پس این رخدادها باشد، گویی نشانههای نشانهها را برای کسانی که بعدها خواهند آمد (اگر پیش از آن دجّال ظهور نکند) به جا میگذارم تا ای بسا دعای کشف رمزی روی آنها به کار گرفته شود.
فوق العاده، ترکیب داستان تاریخی و پلیسی، جذاب و خواندنی و در یک کلمه: شاهکار

