« این تنها فرمول است؛ اینکه یک آلوده باید تا تهِ خط برود. وقتی یکی بخواهد از گروه بزند بیرون، همهی گرگها برای دریدنش به صف میشوند. » تاریکی معلق روز
۳ کتاب
« این تنها فرمول است؛ اینکه یک آلوده باید تا تهِ خط برود. وقتی یکی بخواهد از گروه بزند بیرون، همهی گرگها برای دریدنش به صف میشوند. » تاریکی معلق روز
گرگ تا زمانی گرگ است که توان دریدن و آهو تا زمانی آهوست که توانِ گریختن داشته باشد. هر دو، تا زمان حفظ این موقعیت، مورد احترامند و حق دارند از عنوان خود دفاع و از مزایای آن استفاده کنند
مدتی بود فهمیده بود ، فهمیدنِ دروغ گفتنِ آدمها هیچ فایدهای ندارد. تقریبا دروغ از راست کاربرد بیشتری دارد و گاهی حتی به طرزِ شرمآوری بافایدهتر است. یک بیگناهی عجیبی در دروغ نهفته است. گاهی دروغگو با کمک توجیه، میتواند دروغ را از آغوش گناه بیرون بکشد و حتا به امر نیک، بدلش کند! چهقدر ذهن میتواند کثافتکار ظریفی باشد. اصلا کسی چه میداند چه چیزی تا چه زمانی در محدودهی خیر است و کی زمانش به سر میآید و از خط فرضی بیرون میزند و تبدیل به شر میشود یا برعکس.
هر تکه از زندگی تو قبلا در یک فیام اتفاق افتاده. انگار تمام کارگردانهای دنیا قرار گذاشته اند تو را تکه تکه فیلم کنند.
تا بوده میرزاجهانگیرخانی بوده که اعدامش کنند و دهخدایی که بماند و لغتنامه بنویسد. این منطق بیبروبرگردِ دنیاست. همه باید قبولش کنند. دهخدا بودن همیشه بهتر از صوراسرافیل بودن است. بهتر است زنده بمانی و شانس این را داشته باشی که تو بعد از مرگِ رفیقت مسمط مرثیه برایش بسرایی. نه خیلی بهتر است به قول قدما این دم را غنیمت بشماری و حالش را ببری تا به امید نواختن صور بمانی و الان بمیری