۶ کتاب
محمد صالحعلا نویسنده، شاعر، بازیگر و مجری ایرانی است؛ با زبان شاعرانه و حضور چندرسانهای در فرهنگ معاصر شناخته میشود. او با اراک، ایران پیوند دارد؛ همین زمینه در لحن، دغدغه یا مسیر حرفهای او رد مستقیم یا غیرمستقیم گذاشته است.محمد صالحعلا نویسنده، شاعر، بازیگر و مجری ایرانی است؛ با زبان شاعرانه و حضور چندرسانهای در فرهنگ معاصر شناخته میشود. او با اراک، ایران پیوند دارد؛ همین زمینه در لحن، دغدغه یا مسیر حرفهای او رد مستقیم یا غیرمستقیم گذاشته است. کار او میان شعر، داستان، اجرا، تلویزیون و نوشتار ادبی رفتوآمد میکند.
خورشید جان، امان از این بی تو گذشتنها؛ وقتی از شما دورم، برفهای درونم آغاز میشود. کاش میدانستید دربارهتان چه فکر میکنم. من برای دیدن شما همهٔ درها را زدهام. عاشقی خوب است؛ زندگی حلال کسانی که عاشقاند. من خجالتیام و هنوز نمیدانم اسمتان را چگونه تلفظ کنم. ای کاش عشق، خود لب و دهان داشت.
۶ کتاب
خورشید جان، امان از این بی تو گذشتنها؛ وقتی از شما دورم، برفهای درونم آغاز میشود. کاش میدانستید دربارهتان چه فکر میکنم. من برای دیدن شما همهٔ درها را زدهام. عاشقی خوب است؛ زندگی حلال کسانی که عاشقاند. من خجالتیام و هنوز نمیدانم اسمتان را چگونه تلفظ کنم. ای کاش عشق، خود لب و دهان داشت.
حالا من تا سه شمردم و عاشق شدم، خدای نکرده اگر تا هفت میشمردم چه میشدم! زمین غمگین بود. روزی که من عاشق شدم متبسم شد و سراسیمه دور خورشید میچرخید، جوری که عالم فقط دو فصل میشد؛ برای عاشق یا بهار است و یا پاییز.
گرگها عاشق نمیشوند، بچه هاشان را نمیبوسند، بوسیدن را بلد نیستند، پوزه هاشان برای این کار طراحی نشده، همدیگر را در آغوش نمیگیرند، غبطه هم نمیخورند.
عالی