
۱۴ کتاب
نیل سایمون، نمایشنامهنویس آمریکایی است و نامش با آثاری شناخته میشود که به طنز، ازدواج، شهر، خانواده و گفتوگوی سریع نزدیکاند. در معرفی او، بهتر است به جای جملههای کلیشهای، به همان کیفیتی نگاه کنیم که خواننده را به کتابهایش برمیگرداند.نیل سایمون، نمایشنامهنویس آمریکایی است و نامش با آثاری شناخته میشود که به طنز، ازدواج، شهر، خانواده و گفتوگوی سریع نزدیکاند. در معرفی او، بهتر است به جای جملههای کلیشهای، به همان کیفیتی نگاه کنیم که خواننده را به کتابهایش برمیگرداند. مسیر کار او نشان میدهد ادبیات همیشه یک شکل ندارد.
لئون: ینچنا! این حقیقت داره که توی کولینچیکف عشق وجود نداره؟ ینچنا: خبر نداشتم. شوهر آخرم چهارده سالی میشه رفته. لئون: خدا بیامرزتش. ینچنا: خیلی وقته دیر کرده. خدا کنه مرده باشه.
۱۴ کتاب
لئون: ینچنا! این حقیقت داره که توی کولینچیکف عشق وجود نداره؟ ینچنا: خبر نداشتم. شوهر آخرم چهارده سالی میشه رفته. لئون: خدا بیامرزتش. ینچنا: خیلی وقته دیر کرده. خدا کنه مرده باشه.
وختی آدم داره از تپه میره پایین، اگه سر بخوره، تندتر میرسه
هیچ کلهپوکی مث یه کلهپوک جدید نیست.
دکتر: یالا. بیا دعا کنیم لنیا، واسه نجات و رستگاری. « پروردگار یکتا که در آسمانهایی، ما در کولینچیکف سکونت داریم و بسیار در عذابایم. » لنیا: پروردگارا، ما مردمان سادهدلی هستیم. دکتر: ولی نه اون قدر سادهدل که به تو اعتقاد نداشته باشیم. لنیا: پروردگارا، گناهای مارو ببخش. دکتر: ما نمیدونیم چیکار میکنیم، چون از کردهی خودمون خبر نداریم. هردو: پروردگارا به ما عنایت بفرما، به دخترمون عنایت بفرما، به استاد معلم عنایت بفرما، و به خودت هم عنایت بفرما، هرکی که هستی. آمین.
سوفیا: … من فکرایی دارم، ولی انگار وختی با لبام تماس پیدا میکنن، غیبشون میزنه.