مشنگها (1 حکایت کمدی) نمایشنامه
- نوشته نیل سایمون
- ترجمه مجید مصطفوی
- ناشر نیلا
سوفیا: دلم نمیخواد جر و بحث کنم، لئون. فقط فکر میکنم تو باید به منم فرصت بدی عقایدمو بیان کنم. لئون: من از عقاید تو استقبال میکنم سوفیا، ولی فکر میکنم قبل از اینکه با قطعیت چیزی رو بیان کنی باید از همه حقایق با خبر بشی.
- تعداد صفحه
- ۸۰
- شابک
- ۹۷۸۹۶۴۸۵۷۳۹۲۳
- سال نشر
- ۱۳۹۴
نقل قولها و فعالیتها
لئون: ینچنا! این حقیقت داره که توی کولینچیکف عشق وجود نداره؟ ینچنا: خبر نداشتم. شوهر آخرم چهارده سالی میشه رفته. لئون: خدا بیامرزتش. ینچنا: خیلی وقته دیر کرده. خدا کنه مرده باشه.
وختی آدم داره از تپه میره پایین، اگه سر بخوره، تندتر میرسه
هیچ کلهپوکی مث یه کلهپوک جدید نیست.
دکتر: یالا. بیا دعا کنیم لنیا، واسه نجات و رستگاری. « پروردگار یکتا که در آسمانهایی، ما در کولینچیکف سکونت داریم و بسیار در عذابایم. » لنیا: پروردگارا، ما مردمان سادهدلی هستیم. دکتر: ولی نه اون قدر سادهدل که به تو اعتقاد نداشته باشیم. لنیا: پروردگارا، گناهای مارو ببخش. دکتر: ما نمیدونیم چیکار میکنیم، چون از کردهی خودمون خبر نداریم. هردو: پروردگارا به ما عنایت بفرما، به دخترمون عنایت بفرما، به استاد معلم عنایت بفرما، و به خودت هم عنایت بفرما، هرکی که هستی. آمین.
سوفیا: … من فکرایی دارم، ولی انگار وختی با لبام تماس پیدا میکنن، غیبشون میزنه.
