دان دلیلو

۸ کتاب

دان دلیلو

Don DeLillo

ملیت
آمریکایی
زادگاه
برانکس، نیویورک، آمریکا
زادروز
۲۰ نوامبر ۱۹۳۶

دان دلیلو رمان‌نویس آمریکایی است؛ از نویسندگان مهم پست‌مدرن آمریکا است و با نگاهش به رسانه، ترس و جامعه مصرفی شناخته می‌شود. او با برانکس، نیویورک، آمریکا پیوند دارد و همین زمینه، مستقیم یا غیرمستقیم، در نوع نگاه و جهان روایی او دیده می‌شود.

”
« آدم‌های وحشت زده و ناامید جذب شخصیت‌های سحر آمیز می‌شن. شخصیت‌های اسطوره ای، مردان حماسی که می‌ترسونن و حضور سیاهی دارن. » « تو داری به هیتلر اشاره می‌کنی ، متوجهم. » « بعضی آدم‌ها بزرگ‌تر از زندگی ان. هیتلر بزرگ‌تر از مرگه. تو فکر می‌کردی حمایتت می‌کنه. کاملاً درکت می‌کنم. »
برفک

کتاب‌های دان دلیلو

۸ کتاب

سکوت
سکوت

The Silence

۲.۷
کی صفر
کی صفر

Zero K

۳.۲
جهان وطن
جهان وطن

Cosmopolis a novel

بدون امتیاز
برفک
برفک

White noise

۳.۹

نقل‌قول‌های دان دلیلو

« آدم‌های وحشت زده و ناامید جذب شخصیت‌های سحر آمیز می‌شن. شخصیت‌های اسطوره ای، مردان حماسی که می‌ترسونن و حضور سیاهی دارن. » « تو داری به هیتلر اشاره می‌کنی ، متوجهم. » « بعضی آدم‌ها بزرگ‌تر از زندگی ان. هیتلر بزرگ‌تر از مرگه. تو فکر می‌کردی حمایتت می‌کنه. کاملاً درکت می‌کنم. »

آن چیزی که در بستر مرگ عفو می‌کنیم بی عاطفگی یا طمع بقیه نیست. ما آدم‌ها را بابت توانایی شان برای فاصله گرفتن از خودمان می‌بخشیم، برای توطئه چینی شان بر ضد ما در سکوت، برای کشتن ما.

« حرفم اینه که نمی‌تونی با غرق شدن تو یأس و ترحم به خود زنده‌ها رو از خودت ناامید کنی. مردم ازت انتظار دارن که شجاع باشی. چیزی که آدم‌ها از یک آدم رو به مرگ انتظار دارن یه جور کله شقیه، یه جور اشرافیت با صدای کلفت و خش دار، امتناع از تسلیم، همراه طنازی تزلزل ناپذیر. منزلتت حتی همین الان که داریم با هم حرف می‌زنیم در حال بالا رفتنه. داری گرداگرد بدنت یک نور محو خلق می‌کنی. نمی‌تونم دوستش نداشته باشم. »

… ما چیزی نیستیم جز ما حصل فعالیت یکسری محرک شیمیایی.

… وقتی آگهی‌های ترحیم را می‌خوانم همیشه سن متوفی را نگاه می‌کنم. ناخودآگاه عدد را با سن خودم مقایسه می‌کنم. فکر می‌کنم ، چهار سال مانده. نُه سال دیگر. دو سال دیگر می‌میرم. قدرت اعداد هیچ گاه به اندازه وقتی که برای محاسبه زمان مرگمان ازشان استفاده می‌کنیم نمایان نمی‌شود. بعضی اوقات با خودم چانه می‌زنم. دوست دارم شصت و پنج سالگی بمیرم؟ چنگیز خان هم شصت و پنج سالگی مُرد. سلیمان محتشم هفتاد و شش سال عمر کرد. بد هم نیست، خصوصاً با حال و روز الانم ، ولی وقتی به هفتاد و سه سالگی برسم نظرم چه خواهد بود؟