پرنده خارزار

The thorn birds

امتیاز نداده‌اید

در افسانه‌ای آمده است که پرنده‌ای تنها ۱ بار در عمر خود می‌خواند و چنان شیرین می‌خواند که هیچ آفریده‌ای بر زمین به او نمی‌رسد. از همان دم که از لانه خود بیرون می‌آید در پی آن می‌شود که شاخه‌های پرخاری بیابد و تا آن را نیابد آرام نمی‌گیرد. آن‌گاه هم‌چنان‌‌که در میان شاخه‌های وحشی آواز سر می‌دهد بر درازترین و تیزترین خار می‌نشیند. و در حال مرگ، با آوازی که از نوای بلبلان و چکاوکان فراتر می‌رود رنج جان کندن را زیر پا می‌گذارد. آوازی آسمانی که به بهای جان او تمام می‌شود. همه عالم برای شنیدن آوازش بر جای خود میخ‌کوب می‌‌شوند و خداوند در ملکوت آسمان لبخند می‌زند. آخر، تا رنجی گران نباشد گنجی گران‌بها یافت نگردد. . . باری، آن افسانه چنین می‌گوید.

تعداد صفحه
۷۶۴
شابک
۹۷۸۹۶۴۴۴۸۰۴۸۵
سال نشر
۱۳۸۲
نسخه‌ها
جلد کتاب مرغان شاخسار طرب
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها

این وظیفه شما نیست که خود را ببخشید. هنوز هم نمی‌فهمید تنها خداست که می‌بخشاید. فقط خداوند. و اگر پشیمانی واقعا از سر صدق و با خلوص نیت باشد او حتما خواهد بخشید.

من مرد هستم و بودن با او لذتی حیرت‌انگیز و باورنکردنی به من بخشید. من نمی‌دانستم که حضور زن این‌چنین لذت‌بخش باشد و یا بتواند سرچشمه آن‌چنان شادی عمیقی شود، تا جایی که من نمی‌خواستم او را هرگز ترک کنم، نه تنها به خاطر جسم او، بلکه چون دلم می‌خواست با او بمانم، با او سخن بگویم، از غذایی که او درست می‌کند، تغذیه کنم، به او لبخند بزنم، با او نفس بکشم و با او زندگی کنم، بله، تا وقتی زنده‌ام، جای خالی او را حس خواهم کرد.

به کمال رسیدن در هر قلمرو، غیر قابل تحمل و بسیار غم‌انگیز است. من شخصا داشتن نقص را در چیزها ترجیح می‌دهم.

انتخابِ راهِ زندگیِ ما فقط با ما نیست، ما با هم آشنا شدیم، چون باید این‌طور می‌شد.

من شما را غیر از آنچه که هستید نمی‌خواهم. جاستین، و هیچ‌گونه تغییری را نه در هیچ جای وجودتان، نه در یک کک و مک چهره‌تان نه در یک سلول از مغزتان تحمل نخواهم کرد.