دیوان سومنات (مجموعه داستان‌های کوتاه)

۳.۵ از ۵ · ۶ رأی۱۲۲ صفحه۱ نقل‌قول
امتیاز نداده‌اید

داشتم به طنین صداهایی که پس از گذشت ساعت‌ها از یک ملاقات به گوش می‌آیند و حتی اگر شبی مثل آن شب گذشته و صبح شده باشد، وادارت می‌کند که برگردی و دوباره از آن کوچه باغ بگذری تا به آن خانه برسی و منتظر بمانی که در باز شود گوش می‌دادم. فکر می کردم که این بار دست‌هایش را می‌گیریم و رها نمی‌کنم، کوچه باغ پر شده بود از سایه روشن‌ها. زنگ زدم چند بار، با مشت به در کوبیدم. در باز شد یا اینکه در باز بود . هیچ‌کس در خانه نبود. هیچ چیز در خانه نبود. فقط عکس‌های دختر و پسر ناشناس در قاب‌های چوبیشان بر روی دیوار بجای مانده بود.

تعداد صفحه
۱۲۲
شابک
۹۷۸۹۶۴۳۰۵۳۹۵۶
سال نشر
۱۳۸۹
تعداد نقل قول
۱
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها

۱ نقل قول

آقای الف نمیدانست که به طرف سیاهچالِ آخرین نقطه ی داستان گام برمیدارد. کلماتی که مکتوب میشد او را به دنبال میکشید. به آسمان نگاه کرد. نمیتوانست بندهای مکتوب داستانی تمام شده را که رقم زده شده بود، از پاهایش باز کند و مردی باشد بیرون از روایتی مکتوب. به اتاق رفت. از سرسرا گذشت، از پله‌ها فرود آمد و در سیاهی آخرین نقطه گم شد. داستان « پلکان»