آب‌شوران

۳.۹ از ۵ · ۲ رأی۱۲۸ صفحه
امتیاز نداده‌اید

پس از آن که کیسه‌کشیدنمان تمام می‌شد، نوبت من می‌رسید که بابام را کیسه بکشم، چون پسر بزرگتر بودم. در حالی که او را کیسه می‌کشیدم، مرتب می‌گفت:‹‹سفت بکش! سفت‌تر! مگر نان نخورده‌ای، ای مجنون لاغر؟!›› تمام زورم را می‌زدم ولی باز بابام راضی نبود. ـ از یارو بمال! چند نفری که دور و برمان نشسته بودند. ناگهان ساکت می‌شدند و رو به ما می‌کردند. می‌خواستند بفهمند ‹‹یارو›› چیست؟ یارو دیگر چه معجونی است! اما یارو روشور بود. ـ از یارو بمال مگر کری! سفت‌تر! ای شیربرنج سرد!

تعداد صفحه
۱۲۸
شابک
۹۷۸۹۶۴۳۶۲۲۵۴۱
سال نشر
۱۳۹۰
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها
هنوز نقل‌قولی ثبت نشده است.