- نوشته دانته آلیگیری
- ترجمه محسن نیکبخت
- ناشر کتاب پارسه
ای آنکه این نوشته را میخوانی، به بخشی از "برزخ"نظر افکن... گفتم:" ای شاعر والامقام! بسیار مشتاقم با دو روحی که در کنار هم، دست در دست، از میان تند باد سیاه، با چنین سبکبالی میگذرند، سخن گویم...!" پاسخم داد:" صبر کن، تا اندکی نزدیکتر آیند..." به محض آن که باد، آنان را به سمتمان پرواز داد، بانگ زدم: "ای ارواح رنجدیده! که ناتوان به این سو و آن سو ره سپارید، چناچه در آمدنتان منعی نیست، قدم رنجه کنید! نزدیک آیید تا سخن گوییم ..." چون دو کبوترانی دلداده، با بالهایی گسترده که با عشقی شورانگیز در هوا به نقطهای معین پر کشند، و سوی آشیانة محبوبشان پرواز کنند، آنان نیز، آن گونه از میان گروهی که دیدن در بینشان بود، خارج شدند وز میان هوای ناپاک و بد گذشتند.. آری...چنین بود قدرت آوای محبت آمیز من...! "آه! ای موجود زندهای که جنین مهربان و فروتنی، وز میان این هوای سیاه و کدر. به ملاقات ما که جهان را با خونمان آغشته و رنگین ساختیم، آمدی، چناچه شهریار عالم، دوستمان داشت.، ازو خواهش میگردیم در صلح و آرامش، محفوظ نگاهت دارد! زیرا تونیز به درد و رنج دشوارمان رحمت آوردی! عشق که قادر است قلبی شریف را به سرعت مشتعل سازد، گریبانگیر این خوبرو جوان شد، دل در گرو کالبد زیبایی سپرد کز من ستاندند، گونهای کز آن بابت، هنوز آزرده و جریحه دارم... عشق که قادر است معشوق را به دوست داشتن وادارد، باعث شد چنان لذتی ازو ببرم که هنوز هم در بند خود، اسیرم داشته و هرگز رهایم نخواهد ساخت...! عشق، ما را به مرگی یکسان کشاند... دایرة قابیل انتظار آن کس کشد، که هستی از ما ستاند... این سخنان غمبار، از سوی آنان، خطاب به ما بود...
- تعداد صفحه
- ۵۶۸
- شابک
- ۹۷۸۶۰۰۵۰۲۶۴۲۹
- سال نشر
- ۱۳۸۸
- تعداد نقل قول
- ۸
نقل قولها و فعالیتها
۸ نقل قول
آدمی را باید که دهان از گفتن حقیقتی دروغنما بربندد تا بیسببی خویشتن را بدنام نکرده باشد
کسی خوب میشنود که خوب بخاطر سپارد.
ما نیز چون دیگران بجستجوی کالبدهای خویش باز خواهیم آمد، اما به قالب آن برنخواهیم گشت، زیرا معقول نیست آدمی آنچه را که خود از خویش دریغ کرده بازستاند
شرمت بادا، ای آزمندی نابخردانه و ای خشم جنونآمیز که به دوران کوتاه زندگانی چنین به زیر مهمیزمان داری و از آن پس به حیات جاودان دمساز رنجی از این سان میکنیمان
دردی بزرگتر از یاد روزگار خوشی در ایام تیرهروزی نیست…
من ترجمه شجاع الدین شفا رو خوندم که خیلی هم خوب بود. جالبه ابراهیم گلستان امسال گفته کمدی الهی رو مشاور فرهنگی سفارت ایتالیا اون موقع ترجمه کرده بود و به شفا دیکته کرده بود و شفا هم به اسم خودش درآورده بود. نمیدونم چقدر درسته ولی فکر کنم باید یه مترجم خوب پیدا بشه دوباره کمدی الهی رو از ایتالیایی ترجمه کنه. در مورد این ترجمه کسی چیزی میدونه؟

