مامان و معنی زندگی (داستانهای رواندرمانی)
Momma and the meaning of life
- نوشته اروین یالوم
- ترجمه سپیده حبیب
- ناشر قطره
دکتر اروین یالوم استاد روانپزشکی دانشگاه استنفورد و نویسنده درسنامههای معتبری چون رواندرمانی اگزیستانسیال و رمانهایی نظیر وقتی نیچه گریست، در این شش داستان مسحور کننده و برگرفته از تجربه بالینیاش، با رهنمود ساختن بیماران- و خویش- به سوی تحول، بار دیگر ثابت میکند کاشف بی محابای روان آدمی است. مامان و معنی زندگی با نگاهی گذرا، به غایب ارزشمند و کم و بیش ممنوع به درون قلب و ذهن درمانگر، تواناییهای منحصربهفرد، هر رابطه انسانی را روشن میسازد.
- تعداد صفحه
- ۳۵۲
- شابک
- ۹۷۸۶۰۰۱۱۹۲۰۷۴
- سال نشر
- ۱۳۹۰
- تعداد نقل قول
- ۵۴
نقل قولها و فعالیتها
۵۴ نقل قول
- من همیشه از اصل فیلسوف دیگری که مدتها قبل میزیست، به آر امش رسیدهام که میگوید: جایی که مرگ آن جا است، من نیستم و جایی که من هستم، مرگ نیست. - این تفاوتی دارد با وقتی مردی، دیگر مردهای. - تفاوتی بزرگ. در مرگ، هیچ « تویی» وجود ندارد. « تو» و « مرگ» نمیتوانید همزیستی داشته باشید.
پس از اندیشیدن بسیار به مرگ، تسلیم میشویم. آن را از ذهنمان بیرون میرانیم یا با بیباکی زیاد، علنا به مبارزه میطلبیمش و بعد درست قبل از این که بزرگ شویم، دوباره زیاد در موردش فکر میکنیم و ماتمش را میگیریم. گرچه برخی هنوز نمیتوانند تحملش کنند و از ادامهی زندگی، سرباز میزنند اما اغلب ما با غرق کردن خودمان در وظایف بزرگسالی، آگاهی خودمان از مرگ را از بین میبریم. یافتن شغل و تشکیل خانواده، رشد فردی، خرید املاک، اعمال قدرت، بردن مسابقه. من حالا در این مرحله از زندگی هستم. بعد از این مرحله، وارد آن دوران بعدی زندگی میشویم که در آن آگاهی از مرگ، دوباره ظاهر میشود و آن موقع، مرگ به صورتی مشخص، تهدیدکننده است. درواقع قریبالوقوع و حتمی است. در این مرحله، این انتخاب را داریم که زیاد به آن فکر کنیم و حداکثر استفاده را از زندگیای که هنوز داریم، ببریم یا این که به طرق مختلف، وانمود کنیم مرگ اصلا نمیآید…
ما انسانها در زندگی، مراحلی را پشت سر میگذاریم. در کودکی، زیاد به مرگ فکر میکنیم؛ حتی ذهن برخی از ما را به خود مشغول میکند. کشف مرگ، سخت نیست. تنها اطرافمان را نگاه میکنیم و چیزهای مرده را میبینیم: برگها و سوسنها و مگسها و سوسکها. حیوانات خانگی میمیرند، ما حیوانات خانگی را میخوریم و خیلی زود میفهمیم مرگ، به سراغ همهی ما میآید -مادربزرگمان، مادر و پدرمان، حتی خودمان-. در خلوت، ماتمش را میگیریم. والدین و معلمهای ما فکر میکنند تفکر در مورد مرگ، برای بچهها بد است، در موردش ساکت میمانند یا افسانههایی در مورد بهشت و فرشتگان، تجدید دیدار ابدی و روحهای نامیرا برایمان تعریف میکنند.
کارهای زیادی باید انجام بدهیم: کلی معذرتخواهی از سوی من و از سوی تو، توضیح و کلی بخشش…
حتی اگر کار غلطی هم مرتکب نمیشوی، خود را درگیر موقعیتی نکن که در آن تصویر کلی تو نشانگر کار غلط باشد.