- نوشته ایتالو کالوینو
- ترجمه مهدی سحابی
- ناشر نگاه
بارون روندو از سنتهای کهنه و قیدهای بیچون و چرای اجتماعی میگریزد و شیوهای از زیستن را برای خود برمیگزیند که دیگر کوچکترین همانندگی با زندگی مردم ندارد. زمین سفت و آشنای زیر پا را رها میکند و به زندگی در راه پیچاپیچ و لرزان بالای درختان میرود، یعنی میتوان گفت که دنیای دیگری را جایگاه خود میکند. فاصله گرفتنش از زمین برای دوری جستن از مردم نیست، برعکس؛ پنداری در جست و جوی میان دید گستردهتری به میان شاخ و برگ درختان میرود تا همه چیز را بهتر و بیشتر ببیند، تا بهتر بتواند به آنچه برایش شورش کرده است عمل کند.
- تعداد صفحه
- ۳۲۰
- شابک
- ۹۷۸۹۶۴۳۵۱۰۱۷۶
- سال نشر
- ۱۳۹۰
- تعداد نقل قول
- ۳
نقل قولها و فعالیتها
۳ نقل قول
عشق فقط زمانی ممکن است که آدم خودش باشد با همه ی نیرویش
-چرا رنجم میدهی؟ -چون دوستت دارم. آنگاه او خشمگین میشد. -نه، دوستم نداری. وقتی کسی را دوست داریم، خوشیش را میخواهیم نه رنجش را. -وقتی کسی را دوست داریم، تنها یک چیز را میخواهیم: عشق را، حتی به قیمت رنج. -پس، تو به عمد مرا رنج میدهی؟ -بله، برای این که از عشقت مطمئن بشوم. – بارون درخت نشین اثر ایتالو کالوینو
ولتر (خطاب به برادر بارون): این که برادر شما بالای درختها میماند،برای این است که به آسمان نزدیکتر باشد? - برادرم معتقد است که برای بهتر دیدن زمین باید کمی از آن فاصله گرفت.
روز اعدام فرا رسید و رمان هنوز به پایان نرسیده بود. واپسین سفری که جووانی خلنگ در زندگی اش میکرد، با ارابه و همراه یک کشیش بود. در اومبروزا محکومان به مرگ را از شاخه بلوط بلندی در وسط میدان بزرگ شهر میآویختند. مردم به تماشا دور درخت گرد میآمدند. در لحظه ای که طناب دار را به گردن جووانی خلنگ میانداختند آوای سوتی از میان شاخهها شنیده شد. جووانی سر بلند کرد. کوزیمو بالای درخت بود و کتاب را در دست داشت. -بگو ببینم آخرش چه میشود کوزیمو در پاسخ گفت: - متاسفم جووانی ، جاناتان را به دار میزنند. - یعنی همین کاری که با من میکنند، پس خداحافظ!

