- نوشته ایتالو کالوینو
- ترجمه پرویز شهدی
- ناشر چشمه
کاش میشد هر چیز کاملی را به این شکلی دو نیم کرد. کاش هر کسی میتوانست از این قلب تنگ و بیهودهاش بیرون بیاید. وقتی کامل بودم، همه چیز برایم طبیعی، درهم و برهم و احمقانه بود. مثل هوا، گمان میکردم همه چیز را میبینم، ولی جز پوسته سطحی آن، چیزی را نمیدیدم. اگر روزی نیمی از خودت شدی، که امیدوارم اینطور بشود، چون بچه هستی، چیزهایی را درک خواهی کرد که فراتر از هوشمندی مغزهای کامل است. تو نیمی از خودت و دنیا را از دست خواهی داد. ولی نیمه دیگرت هزاران بار ژرفنگرتر و ارزشمندتر خواهد شد. تو هم آرزو خواهی کرد همه چیز مثل خودت دو نیم و لت و پار باشد، چون زیبایی، خرد و عدالت فقط در چیزی وجود دارد که قطعه فطعه شده است.
- تعداد صفحه
- ۱۲۰
- شابک
- ۹۷۸۹۶۴۳۶۲۱۱۰۰
- سال نشر
- ۱۳۸۹
- تعداد نقل قول
- ۶
نقل قولها و فعالیتها
۶ نقل قول
نجار به من گفت: (( تو باید کاربرد انها را از یاد ببری. آنها را فقط از جنبه فنی در نظر بگیر. میبینی چقدر قشنگ اند؟) ) من این چوب بستها و تیرها، این آمد و شد طنابها و این مجموعه چرخها و قرقرهها را نگاه میکردم و به خود میگفتم به هیچ وجه نباید بدن شکنجه شدهها را میان آنها ببینم. ولی هر قدر بیشتر در این باره تلاش میکردم، کمتر موفق میشدم
روزها به این ترتیب در ترالبا سپری میشد. احساسات مان بی رنگ و عاری از شور و شوق میشد، چون حس میکردیم میان فضیلت و فسادی به یک اندازه غیرانسانی گیر کرده ایم.
اهالی دهکده کم کم میگفتند: (( نیمه خوب به مراتب بدتر از نیمه بد است.) )
نجار به من گفت: (( تو باید کاربرد انها را از یاد ببری. آنها را فقط از جنبه فنی در نظر بگیر. میبینی چقدر قشنگ اند؟) ) من این چوب بستها و تیرها، این آمد و شد طنابها و این مجموعه چرخها و قرقرهها را نگاه میکردم و به خود میگفتم به هیچ وجه نباید بدن شکنجه شدهها را میان آنها ببینم. ولی هر قدر بیشتر در این باره تلاش میکردم، کمتر موفق میشدم.
نجار به من گفت: (( تو باید کاربرد انها را از یاد ببری. آنها را فقط از جنبه فنی در نظر بگیر. میبینی چقدر قشنگ اند؟) ) من این چوب بستها و تیرها، این آمد و شد طنابها و این مجموعه چرخها و قرقرهها را نگاه میکردم و به خود میگفتم به هیچ وجه نباید بدن شکنجه شدهها را میان آنها ببینم. ولی هر قدر بیشتر در این باره تلاش میکردم، کمتر موفق میشدم.
کالوینو موضوع کهنه ای را با دیدی نوین انتخاب میکند: جدال خیر و شر. اما نه با رویکرد مزدیسنی حمایت بلاشرط از خیر. بلکه بر این مبنا که همچنان که شر دهشتناک و بی قید شور زندگی را از بین میبرد خیر طاقت فرسا و مافوق بشری نیز. یا به عبارتی کالوینو نیز به همان اعتقاد دارد که برشت اعتقاد داشت: جامعه ای با انسان هایی میان حال نه موجوداتی فراانسانی و قهرمان. کالوینو این رای را در گیرودار بلوغ فکری ویکنت نشان میدهد. ویکنت در سنی که همه چیز را طبیعی میداند حتی درد و رنج را (نوجوانی) برای خوشایند دیگران (تماس با خارج از این جهان بکر کودکی) بسوی چالشی بزرگ میرود: جنگ برای اعتقادات موروثی که بخشی از همان جهان طبیعی است. آن وقت است با هر دو بخش خود چیزهایی را درک میکند و میبیند که در آن کمال ناآگاهانه کودکی درک نمیکرد و نمیدید. واقعیات تلخ و تکان دهنده و در عین حال متناقض جهان واقعی. پس طبیعیست برمد و در مقابل این واقعیات ناگوار و خشن از خود خشونت به خرج دهد و طغیان کند. آن نیمه که ابتدا باز میگردد طبیعتاً نیمه شر است. اما رفته رفته این ذهن برآشفته درمی یابد این واقعیات شامل زیباییها و خوشی هایی نیز میشود (پاملا) و شرورانه و در کمال تهور سر در پی آنها مینهد. از اینجا به بعد با چشیدن مزه شکست،ناامیدی و عشق سروکله احساسات دوگانه پیدا میشود: چون دردمند میگردد درد دیگران را نیز درمی یابد (نیمه خیر برای نیمه شر دل میسوزاند). اما این هر دو شرارت متهور و نیکی افسرده به یک اندازه دردسر سازند. هر یک کرانه ایست از افراط تا تفریط که هر دو برای آدمی غیر قابل تحمل اند. اینجاست که به سبب دردسرها و میل به دست یابی به پاملا (دختری که میان دو درخت نمادین زیتون-صلح- و انجیر- سعادت و پیشرفت- میخوابد) این دو عنصر به اتحاد میرسند و تعادل برقرار میشود. بدین ترتیب ویکنت که در ابتدا در جهان «در خود» سیر میکرد بر اثر تماس با بیرون در طول داستان دوران طوفند بلوغ را پشت سر میگذارد و پس از فایق آمدن بر جدال نیروهای درونی (خیر تصمیم میگیرد برای دست یابی به پاملا تسلیم شر شود و شر میخواهد خیر را طعمه ای برای دست یابی به پاملا قرار دهد.) «هستی برای دیگری» را در پایان به ساحل آرامش «هستی برای خود» میرساند.