بلندیهای بادگیر
- نوشته امیلی برونته
- ترجمه نوشین ابراهیمی
- ناشر افق
با خود میاندیشم: ‹‹ای مرد بدبخت! تو نیز مانند سایر همنوعانت قلبی در سینهات میطپد و اعصابی داری که در برابر غمها و شادیها حساسیت نشان میدهد. چرا بیهوده سعی میکنی عکسالعمل قلب اعصابت را از شنیدن خبر این فاجعه پنهان داری؟ چرا میخواهی وانمود کنی که خونسردی و آرامش خود را از دست ندادهای؟ این کبر و غرور تو نمیتواند خدا را فریب دهد!››
- تعداد صفحه
- ۲۰۸
- شابک
- ۹۷۸۹۶۴۳۶۹۳۷۵۶
- سال نشر
- ۱۳۹۰
نقل قولها و فعالیتها
کینه توزی مثل یک شمشیر دولبه است زودتر از دشمن،سینه خود فرد را سوراخ میکند.
ابدیت یعنی حیات بی پایان، محلی برای پرواز دائمی پرنده عشق تا شادی قلب مان را به بیشترین درجه برساند.
خدایا من عاشق قاتل خودم هستم اما چطور میتوانم تو را به خاطر بلایی که سر خودت آورده ای ببخشم. چطور میتوانم ؟
هیت کلیف: مرا ببوس تا نگاهم به چشمانت نیفتد.
تو فکر میکنی سلامت بدنی یا قدرتی که دارم بعد از تو به چه درد من میخورد؟ بعد از تو زندگی برای من ارزشی ندارد. خدای من، زندگی بعد از تو چگونه است؟ به چه امیدی باید بارسنگین زندگی را به دوش بکشم؟ قرار است روحت را هم با خودت به گور ببری؟






