خشم و هیاهو

The sound and the fury

۴.۵ از ۵ · ۲۷۲ رأی۴۱۶ صفحه۲۵ نقل‌قول
امتیاز نداده‌اید

فاکنر فقط داستان‌سرایی نمی‌کرد، بلکه زندگی را به تصویر می‌کشید و فلسفه‌ای را مطرح می‌کرد. او همچون بافت‌شناس زندگی به کشورش می‌نگریست، آن را جسمی زنده می‌انگاشت و برای آزمایش و تشخیص بیماری، از آن تکه‌بردای می‌کرد. او بدون تعصب، اما با همدردی به حیوانات و گیاهان، به مردان و زنان و کودکان، به سفیدپوستان و سیاه‌پوستان می‌نگریست. با موشکافی در شکل، سفتی و نرمی، طعم، صدا و بوی آنان، جسم و ذهن و درون اسرار آمیزشان، بیم و امید، عشق و نفرت و رنج و جنایت را مطالعه می‌کرد و همه را به گونه‌ای پیچیده و دشوار ـ لیکن شجاعانه و صادقانه ـ روی کاغذ می آورد و در آن‌ها به فلسفة شکیبایی و تقدیر دست می‌یافت. او ما را ژرف اندیش‌تر از پیش بر جای گذاشت.

تعداد صفحه
۴۱۶
شابک
۹۷۸۹۶۴۳۵۱۲۳۰۹
سال نشر
۱۳۹۰
تعداد نقل قول
۲۵
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها

۲۵ نقل قول

همه‌شان با هم صحبت می‌کردند. صداهایشان سمج و متناقض و ناشکیبا بود. از غیر واقعیت امکان، بعد احتمال، بعد حقیقت مسلمی می‌ساختند، چنان که همه وقتی خواسته‌هایشان به لفظ در می‌آید، چنین می‌کنند.

تا می‌آییم متوجه آن بشویم تراژدی دست‌دوم می‌شود…

گمان نمی‌کنم هیچ وقت کسی عمداً به یک ساعت مچی یا دیواری گوش بدهد. کسی مجبور نیست. ممکن است مدت درازی از صدای آن غافل باشی، بعد یک ثانیه تیک و تاک می‌تواند بدون وقفه در ذهنت رژه طولانی و رو به زوال زمانی را که نمی‌شنیدی به وجود بیاورد.

ساعت پدربزرگ بود و روزی که پدرم آن را به من داد گفت: کونتین گور امید و آرزوها را به تو میدهم. این را به تو نه از این بابت میدهم که زمان را به خاطر بسپاری، بلکه از این بابت که گاه و بیگاه، لحظه ای هم که شده، از یادش ببری و تمام هم و غم خودت را بر سر غلبه بر آن نگذاری

هیچ نبردی به پیروزی نمیرسد. اصلا نبردی در نمیگیرد. عرصه ی نبرد جز حماقت و نومیدی بشر را بر او آشکار نمیکند، و پیروزی پندار فیلسوفان و لعبتکان است.