1001 سال

۳.۵ از ۵ · ۳ رأی۱۴۴ صفحه۶ نقل‌قول
امتیاز نداده‌اید

هر هزار و یک سال، یک‌بار این حادثه تکرار می‌شود و این کتاب نوشته می‌شود: داستان ستاره‌هایی که به زمین می‌آیند و بعد از حادثه‌هایی می‌فهمند که کمک به آدم‌ها آن‌طورها هم که فکر می‌کردند، آسان نیست... . و این کتابی که این‌بار نوشته شده، برای گروه کم سن و سالی نوشته شده که دوست دارند بدانند غصه‌ها و خوشحالی‌های بزرگ‌ترها چطور هستند؛ و برای گروه‌های بزرگسالی نوشته شده که دوست دارند یادشان بیاید غم‌ها و شادی‌های بچه‌ها چطور هستند... .

تعداد صفحه
۱۴۴
شابک
۹۷۸۹۶۴۷۶۹۴۱۲۴
سال نشر
۱۳۸۲
تعداد نقل قول
۶
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها

۶ نقل قول

این که ما همه عمرمان را حرام کنیم که به دیگران ثابت کنیم ضعیف نیستیم ، خودش یک ضعف است.

وقتی عده‌ای بدی می‌کنند، بدبینی مثل دود پخش و پلا می‌شود. دود هم که عقلش آن‌قدر نیست که بفهمد توی چشم کی برود توی چشم کی نرود. اول می‌رود توی چشم عاشق‌ها.

شاید بد نباشد به این نکته فکر کنیم که: آدم‌ها خیلی باید قدر ستاره‌ها و قدر بچه‌ها را بدانند. چون ستاره‌ها و بچه‌ها آدم‌ها را مجبور می‌کنند که آرام و مهربان حرف بزنند.

غصه، آدم را، غصه هر چیز دیگر را تاریک می‌کند. و تاریکی، زود توی چشم‌های آدم‌ها معلوم می‌شود.

ما اگر کسی را سرزنش کنیم یا اگر با کسی دعوا کنیم، تاریک می‌شویم.